رسول خدا در منزلگاههاى خود مستقرّ شدند ، آن خطبهء شيوا و غرّاء را كه حاوى ولايت بود ايراد كرد .
[ روايت احتجاج در تكميل دين به حجّ و ولايت ]
در اينجا خطبه را مفصّلا بيان مىكند ، و نيز عهد و بيعت مردم را در ذيل خطبه ذكر مىنمايد « 1 » .
شيخ أجلّ أبو منصور أحمد بن علىّ بن أبي طالب طبرسى « 2 » ، در كتاب « احتجاج » با سند متّصل خود از علقمة بن محمّد حضرمىّ از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت مىكند كه : رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله از مدينه عازم حجّ شدند ، در حالى كه تمام دستورات و شرايع شريعت اسلام را غير از فريضهء حجّ و ولايت به مردم آموخته بودند . جبرائيل نازل شد و گفت : اى محمّد خداوند جلّ اسمه تو را سلام مىرساند ، و مىگويد : من جان هيچ پيغمبرى را به سوى خود قبض نكردم ، مگر اينكه دين خود را كامل نموده و حجّت خود را تأكيد نموده بودم .
و اينك از فرائض كه قوم تو بدان نيازمندند ، دو فريضه باقى مانده است كه بايد به آنها برسانى و إبلاغ كنى : يكى فريضهء حجّ است ، و ديگرى فريضهء ولايت و خلافت بعد از تو . چون من هيچوقت زمين را از حجّت خالى نكردهام ، و از اين به بعد نيز هيچوقت خالى نخواهم نمود .
و خداوند جلّ ثناؤه اينك أمر مىكند كه تو حجّ و آداب آن را به قومت بياموزى ، و خودت حجّ كنى . و هر كس كه قدرت و استطاعت بر حجّ دارد ، از أهل مدينه ، و از أطراف آن ، و از أعراب باديهنشين ، بايد با تو حجّ كنند . و تو معالم و دستورات حجّ را به آنها تعليم كنى ، مثل آنكه معالم و دستورات نماز و زكات و روزه را تعليم
هامش
( 1 ) - « بحار الأنوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 203 تا ص 205 .
( 2 ) - طبرسى ( به فتح طآء و بآء ) : أبو منصور أحمد بن على بن ابى طالب صاحب كتاب « احتجاج » از أهل سارى كه يكى از شهرهاى مازندران است بوده است ، چنان كه شاگرد او محمّد بن على بن شهرآشوب سروى مازندرانى متوفى 588 منسوب به سارى است ، او در أواسط قرن ششم از هجرت بوده و با ابو الفتوح رازى و با فضل بن حسن طبرسى ( به فتح طآء و سكون بآء و كسر رآء ) كه معرّب تفرشى است ، صاحب « مجمع البيان » معاصر بوده است ، خودش با دو واسطه از شيخ طوسى و با چند واسطه از شيخ صدوق روايت مىكند . شهيد اوّل در « غاية المراد » فتاوى و أقوال او را بسيار نقل مىكند . كتاب الاحتجاج على أهل اللّجاج بسيار كتاب معروف و معتمد عليه و جليلى است .