« خداوند تبارك و تعالى دربارهء علىّ بن أبي طالب با من عهدى كرده است . من گفتم : بار پروردگارا آن را براى من بيان كن ! خداوند گفت : بشنو ! من گفتم : شنيدم .
خداوند گفت : بدرستى كه حقّا على پرچم و علم هدايت است ، و إمام و پيشواى أولياى من است ، و نور و روشنى بخش كسى است كه از من إطاعت مىكند ، و اوست كلمه و خصلت و افاضهء من ، كه من پيوسته آن را ملازم و همراه متّقيان قرار دادم ، كسى كه او را دوست داشته باشد مرا دوست دارد ، و كسى كه او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است ، پس اى پيامبر ما ، تو اين مطلب را به على بشارت بده ! على آمد ، و من او را بدين وحى خداوندى بشارت دادم .
على در پاسخ گفت : اى رسول خدا ! من بندهء خدا هستم ، و در دست قدرت او ، اگر مرا عذاب كند ، به پاداش گناه من است ، و اگر آن وعدهاى را كه تو به من دادى تمام كند ، و بدان بشارت وفا نمايد ، پس اوست كه از من به من سزاوارتر ، و ولىّ و مولاى من است .
من گفتم : بار پروردگارا قلب على را روشن كن ! و بهار او را ايمان گردان ! خداوند گفت : اينها را به على دادم ، و سپس خداوند چنين به من فهمانيد كه : او را به بلايا و مصائب و امتحانات خاصّى مخصوص مىگرداند ، كه هيچيك از أصحاب مرا بدان بلايا مخصوص نگردانيده است .
من گفتم : اى پروردگار من ! آخر على برادر من ، و مصاحب من است .
خداوند گفت : « اين بلايا و مصائب چيزى است كه از عالم قضا و قدر من گذشته است ، او حتما مبتلى و آزمايش خواهد شد ، و ديگران نيز به واسطهء او مورد آزمايش قرار خواهند گرفت » .
إبراهيم بن محمّد بن مؤيّد حمّوئى با سند متّصل خود از علىّ بن أبي طالب آورده است كه او گفت : من با پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم در بعضى از طرق مدينه راه مىرفتيم ، تا رسيديم به باغى ! من عرض كردم : اى رسول خدا ! چقدر اين باغ نيكو و زيباست ! رسول خدا فرمود : چقدر نيكو و زيباست ؟ ! و از براى تو اى على در بهشت باغى است كه از اين باغ بهتر است !
امام شناسى (فارسى) — صفحة 55
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٥