بيا تو اى صبا كه از تو بوى يار مىرسد * نويد وصل يار من زهر كنار مىرسد
خوش آن دمى كه بينمش نشسته در كنار من
صبا درود بيكران بحيث يملأ الفضا * بكن نثار آستانهء علىّ مرتضى
ولىّ كارخانهء قدر مهيمن قضا * محيط معرفت ، مدار حلم و مركز رضا
كه كعبهء درش بود مطاف و مستجار من
به مشهد شهود او تجلّيات ذات بين * ز بود حقّ نمود او حقائق صفات بين
ز نسخهء وجود او حروف عاليات بين * مفصّل از حدود او تمام مجملات بين
منزّه است از حدود اگر چه آن نگار من
مؤسّس مبانى و مؤصّل اصول شد * مصوّر معانى و مفصّل فصول شد
حقيقة المثانى و مكمّل عقول شد * به رتبه حقّ ثانى و خليفهء رسول شد
خلافت از نخست شد به نام شهريار من
بود غدير قطرهاى ز قلزم مناقبش * فروغ مهر ذرّهاى ز نور نجم ثاقبش
نعيم خلد بهرهاى ز سفرهء مواهبش * اگر مرا به نظرهاى كشد دمى به جانبش
به فرق فرقدان رسد كلاه افتخار من
چه نسبت است با هما بهائم و وحوش را * به بيخرد مكن قرين خداى عقل و هوش را
به درد نوش خود فروش پير مىفروش را * اگر موحّدى بشو ز لوح دل نقوش را
كه ملك دل نمىسزد مگر به راز دار من
ولايتش كه در غدير شد فريضهء امم * حديثى از قديم بود ثبت دفتر قدم
كه زد قلم به لوح قلب سيّد امم رقم * مكمّل شريعت آمد و متمّم نعم
شد اختيار دين به دست صاحب اختيار من
به أمر حقّ أمير عشق ، شد وزير عقل كل * أبو الفتوح گشت جانشين خاتم رسل
رسيد راية الهدى به دست هادى سبل * كه لطف طاعتش بود نعيم دائم الاكل
جحيم شعلهاى ز قهر آن بزرگوار من
به محفلى كه شمع جمع بود شاهد ازل * گرفت دست ساقى شراب عشق لم يزل
معرّف ولايتش شد و معيّن محلّ * كه اوست جانشين من ولىّ أمر عقد و حلّ
به دست او بود زمام شرع پايدار من