رقيب او كه از نخست داد دست بندگى * در آخر از غدير او نخورد آب زندگى
كسى كه خوى او بود چه خوك و سگ درندگى * چه مار و كژدم گزنده طبع وى زنندگى
همان كند كه كرد با امير شه شكار من « 1 » بايد دانست كه اين نصب به مقام امامت و خلافت ، شأنى از شئون ظاهرى آن حضرت نيست كه موجب راحتى و سعه و مقامى باشد كه بدان خشنود مىگردند ، و در برابر آن جشن مىگيرند ، و سرور و وجد دارند . بلكه موجب تحمّل مسئوليّت و تعهّد در برابر انجام آثار و لوازم ، و از عهده بيرون آمدن از وظائف آن ، به نحو احسن است . و اين چقدر مشكل و طاقتفرساست . و چه پىآمدهائى در پى دارد ، كه بايد با قدم صبر و آرامش از همهء آنها عبور كرد ، از جمله مثلا سكوت و عدم دست بردن به قبضهء شمشير است ، طبق وصيّت رسول خدا در آن وقتى كه حقّ را مىبرند ، و ناصر و معينى هم نيست .
در حقيقت نصب به مقام ولايت ، نصب به مقام بردبارى و تحمّل و متانت براى تمام اين وقايع و حوادث است . نصب به صبر و بردبارى در برابر تمام حوادثى است كه بعدا تا روز قيامت ، راجع به ولايت براى صاحب ولايت پيدا مىشود .
إعلان تحمّل و استقامت براى پيشآمدهائى است كه در سدّ راه ولايت هر روز و هر زمان ، شيطان و نفس أمّاره به وسيلهء نفوس جاهل و بىخبر پيش مىآورد ، و براى عدم وصول به حضور جلوگير مىگردد .
پس روز غدير چه روز مشكل ، و چه ميعاد طاقتفرسا ، و چه ملاقات كوبنده و شكننده براى امير المؤمنين بوده است ! و چه روز عظيم و پر ابّهت و جلال بوده است ! و چنين تصوّر نشود كه روز مسرّت و شادى از نقطهنظر شئون دنيوى بوده - است ، بلكه مطلب بر عكس است .
همچنان كه روز بعثت رسول الله در غار حراء اوّلين روز نزول در عالم كثرت ، و مأموريّت سر و كار پيدا كردن با أبو جهلها و أبولهبها و أبو سفيانها ، و روز تحمّل مصائب و شدائد تبليغ رسالات خدا ، و ايتمار به امر إلهى در شكستن بتهاى جاهليّت و تصفيه و تهذيب نفوس ، و مدارا و مماشاة با يك جهان از أفكار
هامش
( 1 ) - « ديوان آية الله كمپانى » ، از ص 28 تا ص 30 .