سپس آمديم ، تا رسيديم به باغ ديگرى ، و من عرض كردم : اى رسول خدا ! چقدر اين باغ زيباست ! رسول خدا فرمود : چقدر زيباست ! و از براى تو يا على در بهشت باغى است كه از اين باغ زيباتر است ! و پس از آن آمديم ، تا رسيديم به باغ سومى ، و من عرض كردم : اى رسول خدا : چقدر اين باغ نيكو و خوب است ! رسول خدا فرمود : از براى تو در بهشت باغ بهتر و خوبترى هست !
[ بلايا و فتن وارده بر امير المؤمنين عليه السلام پس از رسول خدا صلّى الله عليه و آله ]
بارى ما همينطور مىآمديم تا بر هفت باغ عبور كرديم ، و به هر باغى كه مىرسيديم ، من عرض مىكردم : اى رسول خدا ! چقدر اين باغ نيكوست ! و رسول خدا مىفرمود : در بهشت براى تو باغى بهتر و خوبتر است ! فلمّا خلاله الطّريق اعتنقنى و أجهش باكيا ! فقلت : يا رسول الله ! ما يبكيك ؟ قال : ضغائن فى صدور أقوام لا يبدونها لك إلّا بعدى ! فقلت : فى سلامة من دينى ؟ ! قال : فى سلامة من دينك . « 1 » « و چون رسيديم به راهى كه كسى در آن نبود ، و رفت و آمد نبود ، رسول خدا دستهاى خود را بر گردن من افكند ، و صداى هاىهاى به گريه بلند كرد ، من عرض كردم : اى رسول خدا علّت گريهء شما چيست ؟ فرمود : كينههائى است از تو كه در سينهء گروه و اقوامى موجود است ، و آنها را آشكارا نمىكنند مگر بعد از من ! من عرض كردم : آيا در آن صورت بروز كينهها و فتنهها دين من سالم خواهد بود ؟ ! فرمود : آرى ! در آن صورت دين تو سالم خواهد بود » ! و نيز موفّق بن أحمد از أبو سعيد خدرى روايت كرده است كه : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم از آنچه از دشمنان على به او مىرسيد از مقاتله و غيرها خبر داد : فبكى علىّ و قال : أسألك يا رسول الله بحقّ قرابتى و بحقّ صحبتى أن تدعو الله أن يقبضنى إليه ! فقال : يا علىّ ! أنا أدعو اللّه لك لأجل مؤجّل ! فقال : يا رسول الله ! على ما اقاتل القوم ؟ ! قال : على الأحداث فى الدّين . « 2 »
هامش
( 1 ) - « فرائد السّمطين » باب 30 ، ج 1 ، ص 152 و ص 153 . و « مناقب خوارزمى » طبع نجف ، ص 26 ، و « ينابيع المودّة » باب 45 ، ص 134 .
( 2 ) - « مناقب خوارزمى » ص 109 ، و « ينابيع المودّة » باب 45 ، ص 134 .