در صورتى كه معناى مولى محبّ و ناصر است نه محبوب و منصور . و بنابراين نمىتوان معنائى براى اين حديث قائل شد . و شايد به ملاحظهء همين جهت سبط ابن جوزى در « تذكرهء » خود ص 19 گفته است كه : در اين حديث نمىتوانيم لفظ مولى را بر معناى ناصر حمل كنيم .
و نيز از اين گذشته وجوب محبّت و نصرت مسلمين ، اختصاص به أمير المؤمنين ندارد ، بلكه بر مسلمين لازم است كه همهء مؤمنين را دوست داشته باشند و آنها را يارى كنند . بنابراين وجه اختصاص أمير المؤمنين عليه السّلام بدين جهت چيست ؟ و اگر از محبّت و نصرت ، يكدرجه و مرتبهء مخصوص از آن اراده شود كه از محبّتهاى معمولى كه رعايا و امّت نسبت بهم دارند بيشتر است ، مانند وجوب پيروى و إطاعت ، و امتثال أوامر و تسليم در برابر فرامين ، در اين صورت مرجع اين محبّت و نصرت ، همان حجّيّت و إمامت است ، بخصوص كه نبىّ اكرم همانند آن را در حديث براى خود بيان كرده و فرمودند : من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، و تفكيك بين اين دو مزيّت ، در كلام واحدى كه داراى سياق واحدى است معنى ندارد .
بارى از اين معانى بيست و هفتگانه كه براى مولى بيان شد تا به حال در بيست و دو معناى آن بحث كرديم ، و معلوم شد كه هيچيك از آنها نمىتوانند مراد و منظور از لفظ مولى در حديث ولايت باشند ، باقى ماند پنج معناى ديگر :
1 - ولىّ 2 - أولى بالشّىء ( سزاوارتر به چيزى ) 3 - سيّد ( آقائى كه مالك بنده و يا آزادكنندهء بنده نباشد ، و بدين لحاظ به او مولى نگويند ، بلكه به جهت نفس سيادت و آقائى به او مولى گويند ) 4 - متصرّف فى الأمر ( متصرّف در چيزى ) 5 - متولّى فى الأمر ( متولّى و صاحب اختيار در چيزى ) .
امّا معناى سيّد نيز بايد همان معناى أولى از نقطهنظر سيادت دينيّهء عامّه بر امّت إسلام باشد ، زيرا كه معنى ندارد رسول اكرم صلى الله عليه و آله با آنكه سيادت خودش الهى بود به پسر عمّ خود سيادتى بدهد كه در آن ظلم و ستم باشد .
و همچنين معناى متصرّف در أمر بايد تصرّف الهى معنوى باشد كه همان مساوق با سيادت الهيّه و ولايت سبحانيّه است . تصرّف در أمر را بسيارى معناى ولايت شمردهاند ، همچنان كه فخر رازى در تفسير خود از قفّال در تفسير آيه مباركهء :
امام شناسى (فارسى) — صفحة 250
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥٠