دنيا و ما فيها بهرهمند گردد ؟ ! و منعم و عقيد ، يعنى نعمتدهنده و همپيمان ، اينها را هم نمىتوان مراد از مولى در حديث گرفت . زيرا معلوم است كه ملازمهاى نيست بين اينكه هر كس كه رسول الله منعم او باشد علىّ بن أبي طالب نيز منعم او باشد . و ملازمهاى نيست بين اينكه هر كس كه رسول خدا با او همعهد و پيمان باشد على عليه السّلام هم با او چنين باشد ، مگر آنكه بگوئيم : مراد آنست كه هر كه رسول خدا در دين و هدايت و تهذيب و ارشاد و عزّت در دنيا و نجات در آخرت منعم اوست ، على عليه السّلام نيز به مثابهء پيامبر منعم اوست ، چون قائم مقام او ، و حافظ شريعت او ، و مبلّغ دين او ، و إعلان كنندهء نهج و سنّت اوست ، فلهذا خداوند دين خود را به او كامل كرده ، و نعمت خود را تمام نموده است . و در اين صورت با معناى إمامت و ولايتى كه ما درصدد اثبات آن هستيم انفكاك ندارد و مساوق با همان جهتى است كه از معناى أولويّت و ولايت به معناى رياست و صاحب اختيارى استفاده مىشود .
و در عقيد بگوئيم : مراد از پيمان ، عهدهائى بوده است كه بين رسول خدا و بعضى از قبائل براى صلح و آرامش ، و يا براى نصرت آن حضرت منعقد شده است ، و أمير المؤمنين عليه السّلام در اين پيمانها بعد از رسول خدا به منزلهء پيغمبر خدا هستند كه براى تنظيم سلطنت إسلاميّه ، و حكومت إلهيّه ، و رفع هرج و مرج ، قيام و اقدام نمايند . و در اين صورت نيز با معناى ولايت به معناى إمامت و رياست عامّهء إلهيّه منافات ندارد ، و مطلوب در هر حال حاصل است .
و محبّ و ناصر نيز در هر صورت و بر هر تقدير نمىتواند مراد از حديث شريف باشد ، زيرا كه منظور از من كنت محبّه أو ناصره فعلىّ ناصره أو محبّه اگر إخبار از وجوب محبّت و نصرت مؤمنان بر علىّ بن ابي طالب ، و يا إنشاء اين معنى است ، و معنايش اين مىشود كه : هر كس من دوستدار او هستم ، و يارىكنندهء او هستم ، على دوستدار و يار اوست ، و يا بر على واجب است كه دوستدار و يار او باشد ، در اين صورت لزومى نداشت كه اين إخبار از محبّت و نصرت على و يا انشاء وجوب آنها را در حضور جمعيّت بگويد ، و به مستمعان إبلاغ كند ، بلكه لازم بود رسول خدا به خود أمير المؤمنين عليه السّلام اخبار دهد ، و يا إنشاء وجوب كند .
مگر اينكه مراد از خطبه و استماع تودههاى مردم ، جلب عواطف و تشديد
امام شناسى (فارسى) — صفحة 248
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٤٨