[ معانى كلمهء مولى بر بيست و هفت معنى بالغ مىشود ]
علّامهء أمينى براى كلمهء مولى مجموعا بيست و هفت معنى بدين ترتيب ذكر كرده است :
1 - ربّ ( پروردگار ) 2 - عمّ ( عمو ) 3 - ابن عمّ ( پسر عمو ) 4 - ابن ( پسر ) 5 - ابن اخت ( پسر خواهر ) 6 - معتق ( آزادكنندهء غلام ) 7 - معتق ( غلام آزاد شده ) 8 - عبد ( بنده ) 9 - مالك « 1 » ( مالك ) 10 - تابع ( پيرو ) 11 - منعم عليه ( كسى كه به او نعمت داده شده است ) 12 - شريك ( شريك ) 13 - حليف ( هم سوگند ) 14 - صاحب ( مصاحب و همراه و همنشين ) 15 - جار ( همسايه ) 16 - نزيل ( فرود آمده و سكنى گرفته بر كسى و يا بر قبيلهاى ) 17 - صهر ( داماد ) 18 - قريب ( نزديك ) 19 - منعم ( نعمتدهنده ) 20 - عقيد ( همعهد و همپيمان ) 21 - ولىّ ( صاحب اختيار ) 22 - أولى بالشّىء ( سزاوارتر به چيزى ) 23 - سيّد غير مالك و غير معتق ( آقائى كه نه مالك انسان باشد و نه آزادكنندهء او ) 24 - محبّ ( دوستدار ) 25 - ناصر ( يارىكننده ) 26 - متصرّف فى الأمر ( تصرّف كننده در أمرى ) 27 - متولّى فى الأمر ( صاحب اختيار در أمر ) .
آنگاه بحثى در لزوم اخذ بعضى از اين معانى در حديث ولايت كرده است كه ما مختصر از آن را مىآوريم :
« معناى اوّل را كه ربّ باشد نمىتوان مراد از مولى در حديث رسول الله گرفت ، زيرا لازمهء آن كفر است . و معناى دوّم و سوّم تا سيزدهم را نيز نمىتوان گرفت ، زيرا لازمهء آن كذب و دروغ است ، چون معلوم است كه صحيح نيست بگوئيم : هركس كه رسول خدا عموى اوست ، يا مثلا معتق اوست ، يا مالك اوست ، يا شريك اوست ، و يا همپيمان و همعهد با اوست ، علىّ بن أبي طالب هم عموى او ، و يا معتق او ، و يا مالك او ، و شريك او ، و همعهد با اوست ، و معناى چهاردهم تا هيجدهم يعنى صاحب و همسايه و وارد بر قبيله و داماد و قريب
هامش
( 1 ) - در تعليقه گويد : در « صحيح بخارى » ج 7 ص 57 مولى را به مليك معنى كرده است ، و در شرح قسطلانى كه بر « صحيح بخارى » است در ج 7 ص 77 آمده است كه : معناى مولى مليك است ، چون ولايت امور مردم را بر عهده مىگيرد ، و نيز بر همين نهج در « عمدة القارى » تأليف أبو محمد عينى كه شرح ديگرى است از « صحيح بخارى » همينطور آمده است ، و عدوى حمزاوى در كتاب « النّور السّارى » همچنين به همين عبارت آورده است .