شكستخوردگان ياورى دلسوز و مشفق است » .
شبلى شميّل ماترياليست معروف مصرى مىگويد : « على عليه السّلام بزرگ بزرگان جهان ، و تنها نسخهء منحصر به فردى است كه در گذشته و حال ، شرق و غرب جهان ، نمونهاى مانند او را نديده است » .
[ كتاب الإمامة و السّياسة و ينابيع المودّة ممنوع بود ]
دشمنان ولايت و أهل بيت با تمام قوا كوشيدند تا آثار طهارت را از روى زمين بردارند . راويان حديث ولايت را در هر گوشه و كنار جهان ، در زير هر سنگى به دست مىآوردند مىكشتند ، اسم على و نام على هم جرم بود ، يكسره تودهء امّت را به بربريّت و جاهليّت قبل از إسلام يعنى به اسلام منهاى عرفان ، به إسلام منهاى معنى و معنويّت ، به إسلام بدون ربط با عالم ملكوت ، با پيغمبر بدون علىّ بن أبي طالب ، با قرآن بدون محتوى و تفسير و بيان سوق دادند . تا به جائى كه چون مردى را كه نامش على بود ، نزد حجّاج بن يوسف ثقفى آوردند و حجّاج از نام او پرسيد ، گفت : پدر و مادرم مرا عاقّ كردند كه نام مرا على گذاردند .
و همانطور كه ديديم ابن حجر هيتمى صاحب « صواعق محرقه » به ابن قتيبهء دينورى صاحب كتاب « الإمامة و السّياسة » اعتراض دارد كه چرا اين مرد با اين جلالت علمى و عظمت فرهنگى اسلامى ، أخبارى را در كتب خود آورده است كه موجب تنقيص مقام صحابه ، و مشاجره بين عوام ، و اطّلاع عامّه بر امورى مىشود كه نبايد بشود ؟ و هميشه بر علما فرض و واجب است كه حقائق را آنطور كه هست نگويند ، زيرا مستمسك دست عوام مىشود ، و در اين صورت بهتر است كه مطالبى را بيان كرد كه موجب تشويش ذهن و خاطر تودهء امّت نشود « 1 » .
آرى چون نه در جلالت ابن قتيبه در نظر خودشان ، و نه استناد كتاب « الإمامة و السّياسة » به او نمىتوانستند تشكيك كنند ، فلهذا به عنوان دلسوزى امّت درد دل نموده ، و از ابن قتيبة شكوه و گلايه دارند . و گرنه به آسانى ، يا إنكار جلالت و عظمت او را در تاريخ مىنمودند ، و يا صريحا استناد اين كتاب را به او انكار مىكردند !
هامش
( 1 ) - در كتاب « تطهير اللّسان » كه در حاشيهء « صواعق محرقه » طبع شده است در ص 94 ، و ما مطالب او را در حاشيهء ص 134 از همين جلد از كتاب « إمامشناسى » آورديم .