مادّهء جحف گفته است : جحفه موضوعى است بين مكّه و مدينه .
در مادّهء خلافت بيست و پنج صفحه « 1 » بحث مىكند ، و مفصّلا از قضاياى بعد از رحلت رسول خدا ، و اجتماع أنصار در سقيفهء بنى ساعده ، و رفتن عمر و أبو بكر و أبو عبيدهء جرّاح در سقيفه ، و بالأخره بيعت كردن با ابو بكر مفصّلا بحث مىكند ، ولى يك جمله از حديث غدير ، و يا روايت ديگرى دربارهء خلافت و إمارت و وزارت و وصايت أمير المؤمنين عليه السّلام نمىآورد ، گويا أصلا چنين مطلبى در اسلام نبوده است . و در مادّهء ولايت سى و هفت صفحه « 2 » بحث مفصّل دارد ، از طرق ارتباط أهل تصوّف ، و فرق آنها بحث دارد ، ولى حتّى يك جمله إشاره به حديث ولايت و آيه واقعه در قرآن كريم نمىكند ، گويا ازاينجهت پيغمبر اسلام ، پيغمبر نبوده است ، و علىّ بن أبي طالب جزو أمّت نبوده است .
آنگاه در مواقع مختلف از انتخاب خليفه و دموكراسى إسلام بحث دارد ، و به هر قسم كه ممكن است مىكوشد تا آيات و روايات و منهاج رسول الله و سيرهء مسلمين را بر أصل دموكراسى غرب تطبيق دهد ، و شايد خودش چنين مىپنداشته است كه مىخواهد به اسلام و قرآن كمك و معاونتى نمايد و آن را از نقيصهء نصب إمام و معرّفى ولايت بيرون آورد .
و با اينكه به اشتباههاى عمر و أبو بكر و عثمان اعتراف مىكند ، و دربارهء عثمان جدّا از او انتقاد مىكند ، و دربارهء نپذيرفتن پيشنهاد استعفاى از خلافت كه به او شد او را مسئول مىداند ، و على عليه السّلام را تبجيل و تعظيم مىكند ، معذلك حاضر نمىشود دست از دين آباء و نياكان خود بردارد ، و صريحا به مكتب تشيّع بپيوندد ، فلهذا آيه كريمهء :
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ /
« 3 » ، به طور روشن و واضح ، حال آنها و تقليد كوركورانه از نياكانشان را بيان مىكند .
در مادّهء فرق كه در فرق واقعهء در اسلام بحث مىكند ، و اعتراف به مخالفت عمر با رسول خدا در آوردن دوات و كاغذ در مرض موت مىكند ، و اعتراف به
هامش
( 1 ) - « دائرة المعارف وجدى » ج 3 ، ص 743 تا ص 768 .
( 2 ) - « دائرة المعارف وجدى » ج 10 ص 811 تا ص 848 .
( 3 ) - آيه 23 ، از سورهء 43 : زخرف : « ما پدران خود را بر آئين و عقائدى يافتيم ، و ما از روش آنها پيروى مىكنيم » .