و نيز در « امالى » شيخ با سند متّصل خود از عمرو بن ميمون أودى روايت كرده است كه در حضور او از علىّ بن أبي طالب عليه السّلام سخنى به ميان آمد او گفت : جماعتى كه على عليه السّلام را به زشتى ياد كنند ، ايشان آتشگيرهء دوزخند . و من اين آيه را از اصحاب محمّد صلى الله عليه و آله شنيدم كه از جملهء آنها حذيفة بن يمان و كعب بن عجرة بودند كه هر يك از آنها مىگفتند : به على عليه السّلام چيزهائى عنايت شده است كه به هيچ يك از أفراد بشر داده نشده است : او شوهر فاطمه سيّدهء زنان اوّلين و آخرين است . چه كسى همانند فاطمه را ديده و يا شنيده است كه يك نفر از اوّلين و آخرين با مثل فاطمه ازدواج كرده است ؟ و على پدر حسن و حسين دو سيّد جوانان اهل بهشت از اوّلين و آخرين است . اى جماعت مردم ! شما چه كسى را همانند اين دو فرزند مىيابيد ؟ و ديگر آنكه رسول خدا پدر زن اوست ، و او وصىّ رسول خداست در أهلش و ازواجش . پيامبر تمام درهاى خانههاى أصحاب خود را به مسجد بست غير از در خانهء على را . و على فاتح خيبر ، و دارندهء لواى جنگ در روز خيبر است . رسول خدا دو چشمان او را با آب دهان تر كرد در حالى كه چشمان او درد مىكرد ، على چشمانش فورا خوب شد و ديگر تا آخر عمر از چشم درد شكايت نكرد ، و نه از شدّت حرارت و از برودت چيزى احساس ننمود .
و على صاحب روز غدير است كه پيامبر نام او را به بزرگى ياد كرد ، و بر تمام امّت خود ولايت او را لازم و واجب شمرد ، و عظمت و ابّهت اين أمر را براى مردم شناسانيد ، و مقام و مكانت على را مبيّن و روشن ساخت و گفت : أيّها النّاس ! من أولى بكم من أنفسكم ؟ قالوا : الله و رسوله . قال : فمن كنت مولاه فهذا علىّ مولاه « 1 » .
و نيز شيخ در « امالى » از أبى عمير زاذان ، در خطبهاى كه حضرت إمام حسن عليه السّلام در ميان مردم در حضور معاوية ايراد كردند بيان مىكند كه حضرت در آن خطبه ، فضل و شرف پدرشان ، و سوابق او را در اسلام ، و آنچه را كه از تصريحات
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 95 و ص 96 ، حديث سى و چهارم . و « أمالى شيخ » ج 2 ، ص 170 و ص 171 .