أنا مولى كلّ مؤمن و مؤمنة . ألا فمن كنت مولاه فهذا علىّ مولاه « 1 » .
« شنيدم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در غدير خمّ مىفرمود : صدقه حلال نيست ، نه براى من و نه براى أهل بيت من . خداوند لعنت كرده است كسى را كه خود را به غير پدرش نسبت دهد . خداوند لعنت كرده است كسى را كه در تحت ولايت غير موالى خود درآيد . فرزند متعلّق به كسى است كه صاحب فراش است ( كه به نكاح صحيح زن حامله را داراست ) و از براى شخص فاجر و زناكار ، از فرزند بهرهاى نيست ، بهرهء او سنگ است ( كه به حكم حاكم شرع بايد در صورت إحصان سنگسار شود ) . براى وارث وصيّت نافذ نيست ( بطورى كه از حقّ ساير ورّاث كم شود و در زيادى از ثلث كه حقّ متوفّى است قرار گيرد ) . آگاه باشيد كه شما از من شنيديد و مرا ديديد ، آگاه باشيد كه هر كس بر من متعمّدا دروغ ببندد محلّ و مأواى او آتش مىباشد . آگاه باشيد كه من پيشدار و جلودار شما هستم در روز قيامت به رفتن به سوى حوض كوثر ، و بواسطهء كثرت شما در روز قيامت خود را غالب مىبينم ، و به كثرت شما در خود إحساس كثرت و مطلوبيّت مىكنم . پس شما موجب خجلت من ( روسياهى ) نشويد ! آگاه باشيد كه من مردانى را كه سهميّهء آنها آتش است استنقاذ مىكنم و مىگيرم و نجات مىدهم ، و هر آينه استنقاذ مىشوند و ربوده مىگردند از دو دست من أقوامى . حقّا خداوند مولاى من است ، و من مولاى هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنهاى هستم . آگاه باشيد كه هر كس كه من مولاى او هستم پس اين على مولاى اوست » .
و نيز شيخ در « أمالى » با سند متّصل خود از سهم بن حصين أسدى روايت مىكند كه او گفت : من با عبد الله بن علقمة وارد مكّه شديم ، و عبد الله بن علقمه در مدّت روزگار خود از سبّكنندگان علىّ بن أبي طالب بود .
من به عبد الله گفتم : ميل دارى نزد اين مرد ( أبو سعيد خدرى ) برويم و با او تجديد عهد بنمائيم ؟ ! گفت : آرى ! و ما به نزد أبو سعيد رفتيم . عبد الله به او گفت : آيا تو دربارهء على منقبتى از رسول خدا شنيدهاى ؟ ! گفت : آرى ! چون آن را براى تو بازگو كردم
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 94 ، حديث بيست و دوّم ، و « أمالى شيخ » جزء هشتم طبع نجف ص 231 .