تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
دور نشديم مگر به جهت آنكه ناگوار داشتيم كه بر تو سنگين باشيم ، پس ما پناه مىبريم به خدا از شرّهاى نفس‌هاى خودمان ، و از غضب رسول خدا . در اين حال رسول خدا از آنها راضى شد » .

[ اعتراف أبو هريره به حديث غدير در نزد معاويه ]

موفّق بن أحمد أخطب خطباى خوارزم با إسناد خود آورده است كه : أصبغ بن نباته گويد : من بر معاوية داخل شدم كه او بر روى تشكى از چرم نشسته بود ، و بر دو بالش سبز رنگ تكيه زده بود ، و در طرف راست او عمرو بن عاص ، و حوشب ، و ذو الكلاع و در طرف چپ او برادرش : عتبة ، و ابن عامر و ابن كريز ، و وليد بن عتبة ، و عبد الرّحمن بن خالد ، و شرحبيل بن سمط ، و در مقابل او أبو هريرة ، و أبو دردا ، و نعمان بن بشير ، و أبو امامهء باهلى بودند .

[ نامهء عمرو بن عاص به معاويه ، حاوى حديث غدير ]

من چون نامهء امير المؤمنين عليه السّلام را به او دادم ، و آن را قرائت كرد ، گفت : علىّ بن ابي طالب ، كشندگان عثمان را به ما تحويل نمىدهد . من به او گفتم : اى معاويه ! تو به داعيهء أخذ قتلهء عثمان جنگ مكن ! زيرا كه تو سلطنت و حكومت مىخواهى ! و اگر تو مىخواستى عثمان را يارى كنى ، در وقتى كه زنده بود يارى مىكردى ! و ليكن تو عمدا انتظار كشيدى تا كشته شود ، و سپس خونخواهى او را وسيلهء وصول به قدرت و أمارت خود قرار دهى ! معاويه از اين گفتار من به غضب آمد ، و من خواستم غضب او را تشديد كنم ، به أبو هريره گفتم : اى صحابى رسول خدا ! من تو را سوگند مىدهم به خداوند : آن كه هيچ معبودى جز او نيست ، و اوست كه به پنهان و آشكارا اطّلاع دارد ، و به حقّ حبيب او : مصطفى صلى الله عليه و آله ، اينكه به من خبر دهى ! آيا تو در روز غدير خمّ حضور داشتى ؟ أبو هريره گفت : آرى حضور داشتم ! من گفتم : چه شنيدى كه دربارهء على مىگفت ؟ ! گفت شنيدم كه مىگفت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله . گفتم : بنابراين تو با دشمن او موالات كردى ! و با ولىّ او دشمنى نمودى ! أبو هريره ، نفسى عميق كشيد و گفت : إنّا للّه و إنّا إليه راجعون « 1 » .
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 84 حديث چهل و نهم ، و « مناقب خوارزمى » طبع نجف ص 134 و ص 135 . و طبع سنگى ص 130 .