گفتم : از قريش ! گفت : از كدام طائفهء قريش ؟ ! گفتم : از بنى هاشم ! گفت : از كدام فرقهء بنى هاشم ؟ ! من در پاسخ او ساكت ماندم ! او دست خود را روى سينهاش گذارد و گفت : سوگند به خدا كه مولاى ( غلام و عبد ) علىّ بن ابي طالب هستم ! و پس از آن گفت : جماعتى براى من روايت كردهاند كه : ايشان از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهاند كه مىگفت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه . و سپس به خازن خود گفت : اى مزاحم ! به أمثال اين مرد از عطايا چقدر مىدهى ؟ ! مزاحم گفت : يكصد و يا دويست درهم ! عمر بن عبد العزيز گفت : به او پنجاه دينار بده ، به جهت ولايت علىّ بن أبي طالب ، و سپس گفت : برو به شهر خودت . و از اين به بعد نيز آنچه به أمثال تو از عطايا مىرسد به تو نيز خواهد رسيد « 1 » .
و حمّوئى ايضا با سند متّصل خود روايت مىكند از أبو سعيد خدرى كه رسول - خدا صلى الله عليه و آله مردم را در غدير خمّ به جهت على عليه السّلام طلب كرد ، و أمر كرد تا آنچه را كه از خار در زير درخت بود ، همه را هموار نموده و زمين را پاك كردند . و اين واقعه در روز پنجشنبه « 2 » بود . و على را طلب كرد و دو بازوى او را گرفت و بلند كرد بطورى كه مردم سپيدى زير بغل رسول الله را ديدند ، و مردم متفرّق نشده بودند كه اين آيه نازل شد :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً /
« 3 » .
« امروز من دين شما را كامل كردم ، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم ، و
هامش
( 1 ) - « غاية المرام » ص 86 حديث شصت و چهارم . و « فرائد السّمطين » ج 1 ص 66 حديث شمارهء 32 . و در نسخهء « فرائد » چنين وارد است كه بعد از آنكه عمر بن عبد العزيز مىپرسد : از كدام فرقهء بنى هاشم ؟ من گفتم : مولى علىّ ! او گفت : مولى علىّ ؟ من ساكت ماندم .
( 2 ) - بايد دانست كه طبق آنچه ما در حركت رسول خدا به مكّه در حجّة الوداع آورديم ، أوّل ماه ذوالحجة پنجشنبه و روز عرفه جمعه بوده و بنابراين روز غدير كه هجدهم است روز يكشنبه مىشود . ليكن بعضى از تواريخ و روايات روز پنجشنبه ذكر كردهاند .
( 3 ) - آيه 3 ، از سورهء 5 : مائده .