تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
گفت : من در خانهء جابر بن عبد الله بودم و على بن الحسين عليه السّلام و محمّد ابن حنفيّه و حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام نيز در آنجا بودند ، كه مردى از أهل عراق داخل شد ، و به جابر گفت : تو را به خداوند سوگند مىدهم كه براى من حديث كنى به آنچه ديدى و شنيدى از رسول خدا صلى الله عليه و آله ! جابر گفت : ما در جحفه در غدير خمّ بوديم ، و در آنجا مردم بسيارى از طائفهء جهينة و مزينة و غفار بودند ، پس رسول خدا صلى الله عليه و آله از خباء و يا از فسطاط « 1 » خود خارج شد ، و سه بار با دست خود إشاره كرد ، و سپس دست على - صلوات الله عليه - را گرفت و گفت : من كنت مولاه فعلىّ مولاه « 2 » . و خوارزمى در ضمن بيان نامهء معاويه به عمرو عاص كه مىخواست او را بر عليه على عليه السّلام در جنگ با آن حضرت حركت دهد ، و عمرو عاص امتناع مىكرد ، و سپس معاويه را جواب نوشت : فضائل أمير المؤمنين عليه السّلام را يكايك برشمرد : تا آنكه نوشت : و قد قال فيه رسول الله صلى الله عليه و آله : هو منّى و أنا منه ، و هو منّى بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى ، و قد قال فيه يوم غدير خمّ : ألا و من كنت مولاه فعلىّ مولاه ، اللّهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله . تا آخر نامه كه مفصّل است « 3 » . إبراهيم بن محمّد حمّوئى با سند متّصل خود نقل مىكند ، از زيد بن عمر بن مورّق كه او مىگفت : من در شام بودم و عمر بن عبد العزيز به مردم عطيّه مىداد ، من پيش رفتم . گفت : از كدام قبيله‌اى ؟ !
هامش
( 1 ) - خباء چادرى است كه از پشم و يا كرك و يا مو درست مىكنند ، و در آن سكونت مىنمايند . و جمع آن أخبية است . و فسطاط و فسّاط و فسطاط چادرى است كه از مو درست مىكنند ، و جمع آن فساطيط است . ( 2 ) - « غاية المرام » ، ص 85 ، حديث شصت و يكم . و « فرائد السّمطين » ج 1 ص 62 و ص 63 ، حديث شمارهء 29 . ( 3 ) - « غاية المرام » ص 84 حديث چهل و هشتم ، و « مناقب خوارزمى » ، طبع نجف ص 130 ، و طبع سنگى ص 126 .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 179 | السيد محمد حسين الطهراني