تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
ملازم با بحث در صحّه گذاردن به أعمال صحابه است ، بحث مفصّلى است كه ان شاء الله به مقام خود موكول مىكنيم .

[ ثبات حقّانيّت امير المؤمنين در طول تاريخ ]

مع هذا آن حقّانيّت أمير مؤمنان و سرور موحّدان ، و آن تابش نور ولايت ، طورى است كه به هر كتابى كه دست مىزنيم ، أحاديث ولايتى و مناقب و فضائل آن پيشواى راستان ، و امام راست كرداران به چشم مىخورد ، و أحاديث غدير خمّ در برابر ديده قرار مىگيرد . يعنى با وجود آنكه دشمنان از حقد و حسد در اختفاء آثارش كوشيدند ، و دوستان از روى ترس و تقيّه از بيان آن آثار خوددارى كردند مع‌ذلك در مشرق و مغرب عالم كتابهائى كه دربارهء حديث غدير نوشته شده ، و يا لا أقلّ روايات غدير را ذكر مىكند ، سند زنده و جاويدان از طلوع نور ولايت على در لابلاى كتابها ، و در سينهء نويسندگان ، و در دل مشتاقان و محبّان و عاشقان ، و در برابر ديدگان دوستان و دشمنان طوعا أو كرها واقع مىشود .
به هر طرف كه نگه مىكنم تو در نظرى * چرا كه بهر تو جز ديده جايگاهى نيست
جمال السّالكين و سيّد أهل المراقبة علىّ بن طاوس - رحمة الله عليه - در « إقبال » گويد : فصل در مختصر أوصافى كه علماء مخالفين براى روز غدير معلوم داشته‌اند . بدان كه تصريح و تنصيص حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله دربارهء امامت علىّ بن أبي طالب - صلوات الله عليه - در روز غدير از امورى است كه نياز به
هامش
بها . « و از آنچه ما براى تو در لزوم امساك و خوددارى كردن از روايات و احاديث بيان كرديم ، دانستى كه عدم إمساك در بعضى از اوقات واجب مىشود بخصوص در صورتى كه عوام مردم به شنيدن و دانستن آن حريص شوند ، و با وجود تأليفى كه از بعضى از محدّثان همانند ابن قتيبة صادر شده است ، با آنكه جلالت ابن قتيبة اقتضا مىكرد كه چنين احاديثى را بيان نكند ، يا لا اقلّ اگر حتما ارادهء بيان را داشت ، طورى بيان كند كه با قواعد اهل سنّت موافق باشد تا آنكه شخص بدعتكار و جاهل آن را دستاويز خود قرار ندهد » . و مثلا طبرى در تاريخ خود ، ج 3 ص 361 ضمن محاصرهء عثمان پس از نقل رواياتى گويد : امّا واقدى در علّت حركت مصريان به سوى عثمان ، و ورود آنها در منزل ذى مطالب بسيارى را ذكر مىكند كه من مقدارى از آن را آوردم ، و مقدارى از آن را به جهت زشتى آن نياوردم . و مثلا طبرى در ج 3 ص 557 گويد : هشام از أبو مخنف آورده است كه يزيد بن ضبيان همدانى ، از محمّد بن أبو بكر آورده است كه چون معاويه ، إمارت را متصرّف شد ، نامه‌هائى بين او و بين معاويه ردّ و بدل شد كه من ناپسند دارم آنها را نقل كنم زيرا عامّهء مردم طاقت شنيدن آن را ندارند .