تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
ذوالحجّة الحرام بواسطهء خطبه‌اى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ايراد كردند ، از مسلّمات تاريخ إسلام ، بلكه از مسلّمات تاريخ بشريّت است . اين واقعه جزو ضروريّات محسوب مىشود . و نه تنها مىتوان واقعهء غدير را متواتر شمرد ، كه ما فوق تواتر است . يعنى درجهء إخبار از اين حادثه به حدّى است كه مثلا اگر با نيم آن مقدار از خبر ، و اگر با خمس و يا عشر آن هم واقع مىشد ، باز به ملاك تواتر إفادهء يقين مىنمود . اگر شيعه در اين باره كتاب بنويسد ، و بحث كند و با سلسلهء أسناد متّصل خود از أعلام و أئمّهء دين ، اين واقعه را حكايت كند ، جاى تعجّب نيست ، زيرا كه سند زنده و گوياى اوست ، زيرا كه أساس مذهب و منهاج اوست ، زيرا كه مفرق طرق و محلّ بروز زاويه بين او و بين هم خصمان اوست . ولى جاى شگفت اينجاست كه مخالفان در اين باره ، روايات و أحاديث بقدرى بيان كرده‌اند ، كه خود اعتراف به صحّت در اسناد و يقين بودن اين واقعه نموده‌اند ، و بقدرى كتاب مستقلّ در اين موضوع نوشته‌اند كه در حادثه‌اى از حوادث إسلام نمىتوان يافت كه اين‌قدر كتاب نوشته باشند ، و بحث‌هاى طولانى و ممتد داشته باشند . با اينكه از صدر إسلام تا همين امروز ما ديده مىشود كه بقدرى ايشان اهتمام در كتم حقايق و مختفى ماندن قضيّهء ولايت دارند ، و اهتمام در عدم ذكر خبر ، و تحريف آن ، و تحريف كتب سابقين ، و تحريف در طبع و انتشار آن مىنمايند كه هر شخص بصير و خبير به كتاب‌ها و روايات و تواريخ و سنن آنها را دچار حيرت و بهت مىكند . عامّه صريحا در كتابهاى خود تحريف دارند ، و علنا مىگويند و مىنويسند كه ما بايد حقايق را بيان نكنيم تا دستاويز دست عوام نگردد « 1 » . اين بحث كه
هامش
( 1 ) - مثلا ابن حجر هيتمى در كتاب « تطهير اللّسان » كه در فضيلت و تقديس معاويه تأليف كرده و در حاشيهء « صواعق » او به طبع رسيده است بحث و انتقاد را در اطراف كارهاى صحابه جايز ندانسته است ، از ترس آنكه مبادا نقصى به دستگاه خلفا وارد آيد . آنگاه درد دل نموده و در ص 94 گويد : و قد علمت مما قدّمته فى معنى الإمساك من ذلك أنّ عدم الإمساك إمّا يكون واجبا لا سيّما مع ولوع العوامّ به ، و مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبة مع جلالته القاضية بأنّه كان ينبغى أن لا يذكر تلك الظواهر ، فإن أبى إلّا ذكرها فليبيّن جريانها على قواعد أهل السّنّة حتّى لا يتمسّك مبتدع أو جاهل