من موسى إلّا أنّه لا نبىّ بعدى ! ؟ « 1 » « آيا خوشايند تو نيست كه : نسبت تو با من همان نسبت هارون به موسى پيامبر باشد ، با اين تفاوت كه پيامبرى پس از من نيست » ؟ !
[ وصيّت به ولايت طبق قوانين فطرى و عقلى است ]
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله براى شهرهائى كه به دست مسلمين بود مانند مكّه و طائف و يمن والى معيّن مىكرد ، و براى جيوش و سرايائى كه به اطراف مىفرستاد ، أمير و رئيس مقرّر مىنمود . چه تفاوتى است بين حيات او و بين مرگ او ؟ آيا نياز مردم به والى و قيّم و سرپرست در زمان مرگ بيشتر نيست ؟ ! آرى بيشتر است ، و بر همين منهاج ، رسول خدا والى و ولىّ معيّن كرد ، و امور امّت را به دو سپرد ، و در آن زمين بىآب و علف ، در زير پنج درخت بيابانى به همهء جهانيان إعلام كرد كه علىّ وصىّ من است ، خليفهء من است ، أولى به هر مرد مؤمن و زن مؤمنه ، همانند أولويّت من است .
اين بحثى بود كه به مقدارى كه مقام ، گنجايش داشت در پيرامون شأن نزول و مفاد آيه تبليغ نموديم و دانستيم كه : بزرگان از علماى عامّه آن را در كتب حديث و تفسير خود آوردهاند و همچون طبرى ، و ابن أبى حاتم ، و أبو نعيم إصفهانى ، و أبو - إسحاق ثعلبى ، و واحدى ، و سجستانى ، و نطنزى ، و رسعنى ، و ابن مردويه و ابن عساكر و حسكانى و غيرهم با سندهاى مختلف از بزرگانى از صحابه و غيرهم
هامش
( 1 ) - اين روايت از احاديث متواترهء وارده از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است كه علاوه بر شيعه آنقدر در كتب معتبرهء عامّه آمده است كه از حدّ إحصآء خارج است ، و حتّى شاه ولىّ الله دهلوىّ در كتاب « إزلة الخفاء عن خلافة الخلفاء » در ص 260 و 261 از ج 2 در ضمن فصلى كه در ترجمهء احوال امير المؤمنين عليه السّلام ذكر كرده است آورده است ، اين ترجمه شايان دقّت است . و در ضمن آن داستان غدير خمّ را در ج 2 ص 259 آورده است و در ص 261 به روايت ولايت بدين عبارت : من كنت مولاه فإنّ مولاه علىّ اقرار و اعتراف دارد ، و داستان غدير را بدين عبارت آورده است كه : چون از حجّة الوداع مراجعت فرمودند در غدير خمّ خطبه خواندند ، متضمّن إظهار فضائل حضرت مرتضى - رضى الله عنه - أخرج الحاكم و أبو عمرو و غيرهما - و هذا لفظ الحاكم - عن زيد بن أرقم : لمّا رجع رسول الله صلى اللّه عليه و آله من حجّة الوداع و نزل غدير خمّ أمر بدوحات فقممن ، قال : كأنّى قد دعيت فأجبت . إنّى قد تركت فيكم الثّقلين : أحدهما أكبر من الآخر : كتاب الله تعالى و عترتى ، فانظروا كيف تخلفونى فيها فإنّهما لن يتفرّقا حتّى يردا علىّ الحوض . ثمّ قال : انّ الله عزّ و جلّ مولاى و أنا ولىّ كلّ مؤمن . ثم أخذ بيد علىّ - رضى الله عنه - فقال : من كنت وليّه فهذا وليّه ، اللهمّ وال من والاه ، و عاد من عاداه .