تبليغ آن موجب حرمان سائر مردم مىشده است . و رسول خدا از إبلاغ چنين أمرى در بيم بوده است ، كه خداوند أمر به تبليغ آن مىكند ، و وعدهء مصونيّت از قوم مخالف و عدم موفقيّت ايشان را در كيدشان مىدهد .
[ خوف رسول خدا از جهت اتّهام منافع شخصى بود ]
و اين مطالبى را كه اينك مفصّلا ذكر كرديم همه مؤيّد نصوص مستفيضهاى است كه از طريق شيعه و عامّه همگى دلالت دارند كه آيه دربارهء ولايت علىّ بن أبي طالب عليه السّلام فرود آمده است ، و خداوند أمر به تبليغ آن مىفرموده است ، و رسول خدا بيم از آن داشته است كه او را دربارهء پسر عمويش متّهم نمايند ، و لهذا پيوسته به تأخير مىانداخته تا زمينه مساعد ، و زمان موافق شود . تا اينكه در غدير خمّ اين أمر را ابلاغ نموده ، و دو دست على را در زير درختهاى سمرات در بيابان قريب جحفه در روى جهازهاى شتر ، در برابر تمام حجّاجى كه با آن حضرت از مكّه مراجعت كرده بودند ، گرفته ، و بعد از خطبهء بليغى به همهء مردم نشان داد و فرمود :
من كنت مولاه فعلىّ مولاه « هر كس من ولىّ و قائم به أمر او هستم على ولىّ و قائم به أمر اوست » . آرى أمر ولايت امّت مطلبى نيست كه مبهم و مخفى باشد ، و كسى در لزوم آن شكّ و ترديد نمايد .
ما روى حكم فطرى و عقلى مىبينيم كه : هر صاحب مسئوليّتى چون بخواهد غيبت كند ، امور خود را يلهورها نمىگذارد ، و به ديگرى كه مورد أمانت و لايق قيام به أمر اوست مىسپرد . عالم كه مىميرد ، شاگردان خود را به معلّمى أمين مىسپارد . طبيب كه مىميرد ، محكمهء خود را به طبيب أمينى مىسپارد . تاجر و كاسب و زارع و حتّى حمّامى كه مىميرد و يا غيبت جزئى مىكند ، مثلا به سفر مىرود ، امور خود را حتما و إلزاما به ديگرى مىسپارد . و حتّى چغندر فروش در طشت چغندر پختهاش كه در سر كوچه فرياد مىزند : آى لبو آى لبو ! چون بخواهد براى قضاء حاجت و نماز برود ، آن لوك و ترازوئى را كه مجموعا با لبوها و چغندر پختههايش كمتر از يك دينار ارزش دارد ، به كاسب محلّى و همسايهاش مىسپرد ، و اگر اينها اين كار را نكنند ، مورد مذمّت عقلا واقع مىشوند ، مىگويند : عجبا مگر آن حمّامى ديوانه شده است كه : از حمّام رفته ، و در را باز گذارده و به كسى نسپرده است ؟ عجبا آن تاجر مگر ديوانه شده است كه :