حكم وجود دارد ، بطورى كه اگر مهمل گذارده شود گوئى شريعت مهمل گذاشته شده ، و تمام معارف و احكام آن به خاك نسيان و بطلان سپرده شده است . گوئى اين حكم به منزلهء جان و روح است ، كه به كالبد و جسد افتادهء شريعت و ناموس دين حيات مىبخشد ، و آن را زنده مىكند ، و به آن شعور و حسّ و حركت مىدهد . و از اينجا مىتوان به دست آورد كه آيه دلالت دارد بر آنكه خدا به پيامبر اكرم أمرى نموده و حكمى فرستاده است كه به آن أمر دين صورت كمال پذيرد ، و شريعت به مقام تمام و درجهء منتظرهء خود برسد ، و كشتى نجات در محلّ خود قرار گيرد و در اين حال انتظار مىرفت كه مردم به مخالفت برخيزند ، و أمر نبوّت را بر پيغمبر واژگون كنند ، و چهرهء شريعت را برگردانند ، بطورى كه ستونهاى دين كه رسول اكرم با دست خود بنا نهاده است ، منهدم گردد ، و اركان و أجزاء دين متلاشى شود ، و پيامبر اين مطلب را مىفهميد ، و از كيفيّت حال و وضعيّت قوم خود تفرّس مىنمود ، و مىترسيد كه چنين صحنهاى پيش آيد . فلهذا تبليغ اين حكم مهمّ را كه روح و جان دين بود ، به تأخير مىانداخت ، و از زمانى به زمان ديگر محوّل مىكرد ، تا ظرف صالح ، و جوّ پسنديده و آرامى پيش آيد ، تا در آن جوّ بتواند دعوت خود را إبلاغ و أمر خدا را به مردم برساند ، و سعى و كوشش او خراب و بيهوده نماند .
در اينجا خداوند أمر به تبليغ فورى مىنمايد ، و اهمّيّت حكم را براى او بيان مىكند ، و وعدهء مصونيّت مىدهد ، و پيامبر را دلگرم مىكند ، كه جلوى خدعه و مكر دشمنان را مىگيرد ، و آنان را در دستيابى به مقاصد شوم ، يلهورها نمىگذارد ، و إجازه نمىدهد كه أمر نبوّت را واژگون كنند ، و دعوت او را تباه و بيهوده سازند .
و بيم پيامبر از واژگون كردن دعوت اسلام و چهرهء نبوّت ، در زمان انتشار صيت اسلام است ، و طبعا بايد در مدينه و ساليانى بعد از هجرت باشد . زيرا اين بيم از كفّار مكّه و در زمان قبل از هجرت نبود .
گفتار مشركان و كيفيّت مخالفتهاى ايشان را قرآن بيان كرده است همانند :
مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ
« 1 » « محمّد ديوانهاى است كه مردم قرآن را به او
هامش
( 1 ) - آيه 14 ، از سورهء 44 : دخان .