گفتار أبو النّجم كه شعرى شعرى به همين گونه توجيه شد .
[ حكم مورد تبليغ بايد امر بسيار مهمّى بوده باشد ]
بعضى گفتهاند : چون معارف و أحكام دين همگى با هم مرتبط هستند ، بطورى كه اگر إخلال به بعضى از آنها وارد شود ، اخلال به تمام آنها وارد شده است ، و اين به جهت بساطت أمر نبوّت و كمال ربط و ارتباط در مسائل آن است ، و بالأخصّ در تبليغ آن ، از اين جهت صحيح است كه گفته شود : اگر اين حكم را تبليغ نكنى ، اصل نبوّت را تبليغ نكردهاى ! « 1 » اين مطلب صحيح است و ليكن با ذيل آيه مناسبت ندارد . زيرا دو جملهء :
وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ
دلالت دارند بر آنكه : جماعتى از كافران اهتمام به مخالفت اين حكم نازل شده داشتند ، و يا لا أقلّ از كيفيّت حال آنان چنين انتظار مىرفت كه با اين حكم به مخالفت شديد برخيزند ، و به هر وسيلهاى كه ممكنست ، و به هر تدبير و توانى كه در خور قدرت و حيطهء استطاعت آنهاست ، دست زنند ، تا اين دعوت را باطل كنند ، و آن را مهمل گذارند بطورى كه هيچ قابل بهرهبردارى و نتيجهاى نباشد . و در اين صورت خداوند وعده مىدهد كه پيغمبر را از كيد ايشان مصون نگاه مىدارد ، و مكر و حيلهء ايشان را باطل مىكند ، و نمىگذارد به نتيجهء منظور برسند .
و اين مفاد ذيل آيه با هر حكمى كه در صدر آيه بتوان فرض نمود ، مناسبت ندارد . زيرا أحكام و معارف اسلام با آنكه همگى از جهت اهميّت در رتبهء واحدى نيستند بعضى مانند نماز حكم ستون دين را دارد ، و بعضى مانند دعا خواندن هنگام ديدن ماه در شب اوّل ماه است ، برخى مانند زناى محصنه شديد است ، و برخى مانند نگاه كردن به زن نامحرم آن شدّت را ندارد ، و إخلال به هر يك از آنها از نظر ارتباط به دين إخلال به أصل دين است ، ولى معذلك دهشت و وحشت رسول الله ، و وعدهء عصمت إلهى در زمينهء تبليغ آنها ، با هيچيك از اين أحكام و نظائر آن مناسبت ندارد .
و بنابراين بايد ملازمه بين عدم تبليغ اين حكم خاصّى كه نازل شده ، و بين عدم تبليغ أصل دين و عدم أداء رسالت بطور كلّى به جهت أهمّيّتى باشد كه در اين
هامش
( 1 ) - « تفسير جواهر » ، طنطاوى جلد 3 ، ص 201 .