روانه ساختند ، و دستور دادند كه هر كجا كه دو لشكر با هم تلاقى داشته باشند أمير دو لشكر علىّ بن أبي طالب بوده باشد .
[ نامهء شكايتآميز خالد به رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ]
چون چند منزل سپرى شد ، أعراب جعفى كه خالد متوجّه ايشان بود به دو فرقه شدند ، فرقهاى به يمن رفتند و فرقهاى به بنى زبيد پيوستند . أمير المؤمنين عليه السّلام چون از اين أمير مطلع شد ، قاصدى به نزد خالد فرستادند ، و پيغام دادند كه هر كجا باشى توقّف كن تا من به تو برسم ، خالد به اين پيغام اعتنا نكرد و به حركت ادامه داد . امير المؤمنين عليه السّلام خالد بن سعيد العاص را كه نائب حضرت در آن لشكر بود ، به دنبال خالد بن وليد فرستادند كه با شتاب خود را رسانيده و هر كجا او را ببيند متوقّف كند ، و خالد بن سعيد مأموريّت خود را انجام داده و خالد بن وليد با لشكرش را متوقّف ساخت ، و چون امير المؤمنين عليه السّلام رسيدند ، به خالد بن وليد در اثر مخالفتى كه كرده بود سخنان درشت گفتند .
بارى أمير المؤمنين عليه السّلام خود را به بنو زبيد رسانيده ، و عمرو بن معدى كرب آمادهء جنگ شد و سپس فرار كرد و دوباره اسلام آورد ، و زنان از آن طائفه و زوجهء او كه اسير شده بودند ، به واسطهء إسلام او ثانيا آزاد شدند ، و حضرت ، خالد بن سعيد را براى أخذ زكات و جمعآورى غنائم مأمور كردند .
امير المؤمنين عليه السّلام پس از جمع غنائم ، آنها را به پنج قسمت تقسيم كردند ، و سپس قرعه زدند كه تا سهم خدا را جدا كنند و بقيّهء آن غنائم تقسيم شود . أوّلين سهمى كه مشخّص شده بود ، قرعهء سهم خدا به نام آن افتاد ، و در آن سهم ، جاريهاى بود زيبا كه أمير المؤمنين عليه السّلام آن را براى خود انتخاب كردند ، و قطرات آب غسل بر سر و روى آن حضرت ديده شد . اين أمر براى خالد بن وليد گران آمد ، و كاغذى به رسول اللّه نوشت ، و يكايك از ناگواريهايى را كه در سفر از أمير المؤمنين مشاهده كرده بود بر شمرد ، و كاغذ مفصّل و طولانى به هم رسيده ، و آن را توسّط بريدة بن حصيب اسلمىّ به نزد رسول اللّه فرستاد كه بريده بخواند و خودش نيز يكايك آن مكروهات را تصديق كند و در حضور رسول خدا گواه باشد . بريدة از جيش خالد كه به مدينه باز مىگشت جدا شده ، و زودتر به مدينه