مختصرى در حقوق غير ، تعدّى و تجاوز شود ، و امّا مردم متوجّه اين جهات دقيق و لطيف نيستند . تجاوز و تعدّى به بيت المال و صدقات را كه به صورت حلّهها و شترهائى است كه همراه آنهاست ، تعدّى نمىشمرند ، و تجمّل و عبادت را گرچه از حقوق ضعفآء و سهم خدا باشد ، نيكو مىپندارند ، و خلاف آن را زشت تلقّى مىكنند .
أمّا على نمىتواند از عدالت محض ، تنازل كند ، و با لشگريان خود در تصرّف آن اموال مماشات نمايد . زيرا اين رويّه ، ظلم است ، و كم كم مانند ظلم ساير خلفاء ، به ظلمهاى گران و بزرگ مىكشد .
و اگر درست دقّت شود به دست مىآيد كه شكوهء مردم از أمير المؤمنين عليه السّلام بر اساس كوتاهى فرهنگ و قصور فكرى ايشان بوده است ، مردم غالبا هر چيز را كه مخالف ذوق و سليقهء شخصى ايشان باشد ناپسند مىدانند گرچه بر اساس واقع و منطبق بر حقيقت باشد . و هر چيز را كه موافق طبع و خواستههاى نفسانى و لذّات مادّى باشد خوش و خوشايند تلقّى مىكنند ، گرچه بر اساس بطلان و زور و گناه و خلاف واقع و حقيقت باشد .
از جمله شكاياتى كه از أمير المؤمنين عليه السّلام نمودند ، شكايتى است كه بريدة بن حصيب اسلمىّ از جانب خالد بن وليد از سوى يمن آورد .
توضيح آنكه : حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أمير المؤمنين عليه السّلام را براى ارتداد عمرو بن معدى كرب « 1 » و غارت كردن او قوم بنى الحارث بن كعب را و گريختن او به يمن ، بر لشگرى از مهاجرين أمير كرده ، و به سوى بنى زبيدة فرستادند ، و خالد بن وليد را نيز به سركردگى جمعى از اعراب به سوى أعراب جعفىّ
هامش
( 1 ) - ارتداد عمرو بن معدى كرب به جهت آن بود كه در مدينه ، نظرش بر أبو عثعث خثعمى افتاد كه قاتل پدرش بود ، او را گرفته ، و به نزد رسول خدا آورد كه حضرت حكم قصاص صادر كنند ، حضرت فرمودند : أهدر الإسلام ما كان فى الجاهليّة « اسلام براى خونهايى كه در جاهليّت ريخته شده است ارزشى قائل نيست » . و چون ابو عثعث مسلمان شده است لذا نمىتوان از او به عنوان تقاصّ خون معدى كرب كه در شرك و جاهليت بوده است انتقام گرفت ، عمرو بن معدى كرب از اين گفتار رسول اللّه از اسلام برگشت . ( « إعلام الورى » ص 134 ، و « حبيب السّير » ج 1 ص 403 ، و « روضة الصفا » ج 2 ، در ذكر توجّه امير المؤمنين على به جانب يمن ) .