بريده به در خانهء رسول خدا رسيد عمر بن خطّاب را ملاقات كرد ، عمر از حال جنگ آنان سؤال كرد ، و نيز پرسيد : تو چرا زودتر آمدهاى ! بريده گفت : به جهت سعايت و عيبهائى كه از علىّ بن أبي طالب خدمت رسول خدا بيان كنم ! و بريده براى عمر شرح حال كنيزك را گفت كه على آن را براى خود اختيار نمود .
عمر گفت : امض لما جئت له فإنّه سيغضب لابنته ممّا صنع علىّ ! « براى انجام مأموريّت خودت به نزد رسول اللّه برو ، و مطالب را بيان كن ! رسول خدا حتما از اين كارى كه على انجام داده است ، به جهت خاطر دخترش ( كه زوجهء على است ) به غضب در خواهد آمد » .
بريده مىگويد : چون نامهء خالد بن وليد را مىخواندم ، و يكايك سعايتها را دربارهء على مىشمردم ، ( علاوه بر آنكه از اين عمل على عصبانى نشد ، بلكه ) از سعايت و بدگويى دربارهء على متغيّر شد ، و رنگ چهرهء رسول اللّه برگشت ، و مرا از خواندن بقيّهء نامه منع كرده ، و چنين و چنان دربارهء على به من فرمود . « 1 » و شيخ طوسى در « أمالى » پس از نقل مفصّل اين واقعه گويد كه : بريده گفت : چون بر رسول خدا وارد شدم و نامه را به آن حضرت دادم ، با دست چپ خود گرفت ، و همانطور كه خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : پيغمبر چيزى را نمىخواند و نمىنوشت ، من شروع كردم به بيان وقايع و عيبگوئى از على ، و حال من چنين بود كه چون سخن مىگفتم ، سر خود را تكان مىدادم ، و پايين مىآوردم ، من سخن خود را گفتم ، و چون عيبگويى من تمام شد ، سر خود را بالا آوردم ، و ديدم رسول خدا چنان غضبناك شده است كه از شدّت غضب هيچ گاه من او را به چنين غضبى نديده بودم مگر در روز بنى قريظه و بنى النّضير .
رسول خدا به من فرمود : يا بريدة إنّ عليّا وليّكم بعدى ! فأحبّ عليّا فإنّه يفعل ما يؤمر ! « اى بريده على بن ابي طالب صاحب اختيار و مولاى شماست بعد از من ! پس او را دوست بدار ! او همان عملى را انجام مىدهد كه به او أمر شده است » !
هامش
( 1 ) - « إرشاد » مفيد ، طبع سنگى ، از ص 85 تا ص 87 .