اين داستان را بزرگان از اهل تاريخ و سير و حديث به الفاظ مختلف نقل كردهاند : ابن سعد در « طبقات » آورده است . « 1 » و ابن كثير چنين آورده است كه رسول خدا به بريده گفتند : اى بريده ! آيا على را مبغوض دارى ؟ ! گفتم : آرى ، فرمود : او را مبغوض مدار ! نصيب او در خمس بيش از اين مقدار است .
[ گفتار رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم با بريده دربارهء علىَّ عليه السَّلام ]
و در روايت ديگر آورده است كه در ميان كنيزان يك كنيز يك كنيز بود كه از همه افضل بود ، امير المؤمنين غنائم را تخميس كردند و تقسيم نمودند و آن كنيز را براى خود برداشتند . ما گفتيم : اى ابو الحسن اين چه كارى است ؟ ! أمير المؤمنين گفت : مگر شما نديديد كه اين كنيز در ميان كنيزان ديگر بود و من قسمت كردم و خمس را با قرعه جدا كردم ، و اين كنيز با قرعه در سهم خمس قرار گرفت ، و سپس قرعه زدم و اين كنيز در سهم اهل بيت رسول الله قرار گرفت ، و سپس قرعه زديم و اين كنيز در سهم آل على قرار گرفت ، و در اين صورت حكم صحيح همين بوده است .
بريده مىگويد : چون آن مرد ( خالد بن وليد ) نامهء سعايتآميز نوشت و مرا بر تصديق مطالب آن گسيل داشت ، من شروع كردم به خواندن نامه و مىگفتم : راست مىگويد .
در اين حال رسول خدا دست مرا با نامه نگاه داشت و فرمود : آيا على را دشمن دارى ! گفتم : آرى ! فرمود : او را دشمن مدار و محبّتت را دربارهء او زياد كن ، سوگند به آن كسى كه نفس محمّد در دست اوست ، نصيب آل على در خمس ، بهتر و شايستهتر از يك كنيز و صيفه « 2 » و زيباست .
بريده مىگويد : از آن به بعد هيچ كس غير از رسول خدا ، در نزد من محبوبتر از على نبود . « 3 » و شيخ مفيد اين قضيّه را در « إرشاد » آورده است ، و إضافه مىكند كه : چون
هامش
( 1 ) - « طبقات » ج 2 ، ص 170 ، و « سيرهء حلبيّه » ج 3 ص 232 و ص 233 .
( 2 ) - وصيفة دختر جوان را گويند .
( 3 ) - « البداية و النهاية » ج 5 ص 104 .