درشت و استوار است و در دين خود سستى نمىورزد . « 1 » »
[ گلايه از علىَّ عليه السَّلام نزد رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم راجع به شتران صدقه ]
بيهقى شكايت مردم را از على به نحو ديگر بيان كرده است . او با سند خود از سعد بن اسحاق بن كعب بن عجره ، از عمّهاش زينب - دختر كعب بن عجره - از ابو سعيد خدرى چنين نقل كرده است كه :
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على بن أبي طالب را به سوى يمن فرستاد ، و ابو سعيد مىگويد : من هم از زمره كسانى بودم كه با على حركت كردم .
چون على از شترهاى صدقه با خود برداشت و مىخواست همراه بياورد ، ما از او خواستيم كه آن شتران را به ما دهد ، تا سوار شويم ، و شتران ما استراحت كنند - چون در شترهاى خودمان عيب و نقصان ديديم - .
أمير المؤمنين از دادن شتران صدقه به ما إباء و خوددارى كرد و گفت : فقط شما در آن شتران سهميّهاى مانند ساير مسلمانان داريد ! چون على از كارهاى خود فارغ شد ، و از يمن مراجعت مىكرد ، شخصى را به عنوان پاسدارى بر ما گماشت ، و به سرعت آمد و حجّ خود را بجاى آورد .
چون حجّش تمام شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او گفتند : به سوى لشگريانت برگرد ! و بر آنها وارد شو ! أبو سعيد گويد : در نبودن على ، آنچه را كه از او طلب كرديم ، و او اجابت نكرد ، از آن شخص پاسدار كه خليفهء على بود طلب كرديم ، و اجابت كرد ، چون على بر ما وارد شد و دانست كه بر شترهاى صدقه سوار شدهاند ، و آثار سوارى را بر آنها مشاهده كرد ، آن پاسدار خليفهء خود را پيش خوانده و ملامت و سرزنش كرد .
أبو سعيد گويد : من با خود گفتم : سوگند به خدا كه اگر من در مدينه وارد شوم ، جريان را براى رسول خدا خواهم گفت و او را از غلظت و گرفتگى كه على دربارهء ما روا داشت مطّلع خواهم نمود .
چون به مدينه وارد شدم ، صبحگاهان به حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفتم و خواستم بر آنچه سوگند ياد كرده بودم ، وفا كنم ، أبو بكر را در حال خارج شدن از نزد
هامش
( 1 ) - « تفسير ابو الفتوح » طبع مظفّرى ج 2 ص 190 و ص 191 .