و حافظ أبو نعيم إصفهانىّ از أبو سعيد خدرى آورده است كه چون مردم از على شكايت كردند ، پيامبر در ميان ما به خطبه برخاست و فرمود :
يا أيّها النّاس ! لا تشكوا عليّا ! فو اللّه إنّه لاخيشن فى ذات اللّه عزّ و جلّ . « 1 » « اى مردم ! دست از شكايت از على باز داريد ! سوگند به خدا كه او بسيار بسيار در ذات خدا استوار و پابرجا و متصلّب و متين است » .
و به سند ديگر از اسحاق بن كعب بن عجرة ، از پدرش آورده است كه : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : لا تسبّوا عليّا فإنّه ممسوس فى ذات اللّه تعالى . « 1 » « على را سبّ نكنيد و دشنام مدهيد ! زيرا كه علىّ در ذات خدا فانى شده است » .
و أبو الفتوح رازى گويد كه : چون رسول خدا با ترسايان نجران مصالحه كرد بر دو هزار حلّه من حلل الأواقى ، و على را به يمن فرستاد تا آن حلّهها را ، بگيرد و بياورد ، در اين حال جبرائيل آمد و رسول خدا را أمر به حجّ كرد . چون رسول خدا از مدينه بيرون شد به أمير المؤمنين نامه نوشت كه من عزم حجّ كردهام ، و تو چون كار خود را انجام دادى از يمن به مكّه درآى براى حجّ كه ملاقات در آنجا صورت گيرد . امير المؤمنين عليه السّلام نامه را خواند و عزم رفتن كرد و با اخذ حلّهها ، و چهل و چهار شتر به مكّه آمد و قبل از وصول كاروان ، خودش زودتر نزد رسول خدا آمد و سپس برگشت كه كاروان را بياورد ديد آنها حلّهها را پوشيدهاند ، دستور داد كه آنها را بركنند و در عدلها و بستهها بپيچند . و چون اين أمر بر آنان دشوار آمد سخن به عيب گوئى گشادند . رسول خدا فرمود : على كار صحيحى كرده است . چون باز از عيب گوئى إمساك نكردند باز رسول خدا بر فراز منبر آمد و خطبه خواند و فرمود : ارفعوا ألسنتكم عن علىّ فإنّه خشن فى ذات اللّه غير مداهن فى دينه ! « زبانهاى عيبگويى خود را از على برداريد ! زيرا كه او در ذات خدا سخت و
هامش
( 1 ) - « حلية الأولياء » ج 1 ، ص 68 . و حديث دوم را شاه ولى اللّه دهلوى در « إزالة الخفاء » ص 265 از حاكم نقل كرده است . و حديث ( 2 ) را هيتمى در « مجمع الزوائد » ج 9 ، ص 130 آورده است . و « سيرهء ابن هشام » ج 4 ص 1022 .