بپيوند ، و آنها را با خود بياور ! تا در مكّه ان شاء اللّه همه مجتمع باشيم ! أمير المؤمنين عليه السّلام از رسول اللّه خدا حافظى نموده ، و به سوى لشكر خود مراجعت كردند ، و در همان نزديكى مكّه به آنها برخورد نمودند ، و ديدند كه آنان حلّهها و پارچههاى يمانى را كه با آنها بوده و جزو صدقات و خمس و حقّ رسول اللّه بوده است ، از عدلها خارج كرده و در تن كردهاند .
اين تصرّف در بيت المال و حقوق مسلمين بر أمير المؤمنين عليه السّلام گران آمد ، و از اين كردار ، انتقاد كردند و به آن مردى كه از جانب خود ، رئيس آنان در موقع مسافرت و شرفيابى به نزد رسول اللّه قرار داده بودند گفتند : با آنكه من به تو اجازه نداده بودم ، به چه علّت قبل از آنكه حلّهها را كه حقّ خدا و رسول خدا و مسلمين است ، به رسول خدا بسپاريم ، آنها را بين لشگريان تقسيم و تسهيم نمودى ؟ ! آن مسئول أمر در پاسخ گفت : لشگريان از من چنين طلب كردند ، و ميل داشتند كه با آن حلّهها خود را بيارايند ، و در آنها إحرام ببندند ، و سپس آنها را به من مسترد دارند .
أمير المؤمنين عليه السّلام أمر كردند كه لشگريان حلّهها را از بدن خود بيرون آورند ، و آنها را در عدلها و محلّهاى خود بستند ، و اين موجب شد كه آن قوم چون به مكّه در آمدند ، و عداوت و كينهء أمير المؤمنين را در دل گرفته بودند ، زبان شكوه و گلايهء خود را از أمير المؤمنين عليه السّلام بسيار كنند . « 1 » فأمر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مناديا فنادى فى النّاس : ارفعوا ألسنتكم عن علىّ بن أبي طالب فإنّه خشن فى ذات اللّه عزّ و جلّ غير مداهن فى دينه . فكفّ القوم عن ذكره و علموا مكانه من النّبىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سخطه على من رام الغميزة فيه . « 2 » « رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مكّه أمر كردند كه : منادى در بين مردم ندا كند كه : زبان سعايت و انتقاد را از على بن ابي طالب برداريد ! او مردى است كه در ذات خداوند عزّ و جلّ ، متصلّب و استوار ، و محكم و پابرجاست ، و در دين خود ، سست نيست و سستى نمىورزد .
هامش
( 1 ) - « البداية و النهاية » ج 5 ، ص 106 ، و ج 5 ، ص 208 و ص 209 . و « تاريخ طبرى » ج 3 ، ص 149 .
( 2 ) - « ارشاد » مفيد طبع سنگى ، ص 94 .