تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
عظيم ، و درجه‌اى است بسيار رفيع كه با حجّ رسول اللّه و با قربانى او شريك شود . و از همين جا مىتوان فهميد كه بين رواياتى كه مىگويد : رسول خدا صد شتر آورد « 1 » ، و بين رواياتى كه مىگويد : شصت و سه شتر آورد ، و امير المؤمنين سى و هفت شتر « 2 » ، و يا رسول اللّه شصت و چهار شتر آورد و أمير المؤمنين سى و شش شتر « 3 » ، و يا رسول اللّه شصت و شش شتر آورد ، و امير المؤمنين سى و چهار شتر « 4 » ، و مجموعا يكصد شتر بود ، كه همهء آنها را در منى نحر كردند ، اختلافى نيست . زيرا شتران أمير المؤمنين متعلّق به رسول اللّه بوده است ، و بنا بر اين يكصد شتر از آن رسول اللّه بوده است . و عجيب است توافق شترانى كه رسول اللّه و شترانى كه أمير المؤمنين آورده بودند كه مجموعا يكصد نفر شد . ابن جوزى گويد : رسول خدا به على فرمود : فإنّ معى الهدى فلا تحلّ . و كان الّذى قدم به علىّ من اليمن و الّذى أتى به رسول اللّه مائة « 5 » . و از اين شتران ، شصت و أندى را رسول خدا در منى به دست مبارك خود نحر كردند ، و سى و أندى را أمير المؤمنين نحر كردند . « 6 » و از اين نحر بعضى فهميده‌اند كه شتران مختصّ به هدى أمير المؤمنين بوده است . و اين فهم صحيحى نيست ، زيرا نحر كردن أعمّ از ملكيّت است ، و علاوه اگر شتران مختصّ به أمير المؤمنين عليه السّلام بود ، ديگر شركت در هدى و شركت در حجّ چه معنى داشت ؟ أمير المؤمنين عليه السّلام با خود سوق هدى كرده و حجّش قران است زيرا تا
هامش
( 1 ) - « كافى » ، فروع ، ج 4 ص 248 ، و « البداية و النهاية » ج 4 ص 188 ، و « سيرهء حلبيّه » ج 3 ص 303 . ( 2 ) - « علل الشرايع » ص 413 ، و « سيرهء حلبيّه » ج 3 ص 297 ، و « كافى » ، فروع ، ج 4 ص 249 . ( 3 ) - « كافى » ، فروع ، ج 4 ص 247 . ( 4 ) - « ارشاد » مفيد طبع سنگى ص 93 ، و « كافى » ، فروع ، ج 4 ص 247 و « بحار الانوار » كمپانى ج 6 ص 663 از « علل الشرايع » و « تفسير امام » و « ارشاد » مفيد آورده است . ( 5 ) - « الوفاء باحوال المصطفى » ج 1 ص 211 . و در « حبيب السّير » ج 1 ص 410 گويد : على مرتضى از يمن آمد و شترى چند كه به نيّت هدى حضرت رسالت پناه همراه داشت به نظر انور رسانيد . ( 6 ) - « اعلام الورى » ص 138 ، و « كافى » ، فروع ، ج 4 ص 250 ، و « البداية و النهاية » ج 5 ، ص 188 ، و « تاريخ يعقوبى » ج 2 ص 109 ، و « الوفاء باحوال المصطفى » ج 1 ص 214 .