حركت كردند ، و در وقتىكه خورشيد بالا آمده بود در وقت ضحى از ثنيّهء عليا ( گردنهء بالاى مكّه ) كه آن را كدآء گويند ( به فتح كاف و مدّ ) وارد مكّه شدند ، و ثنيّهء كدآء همان محلّى است كه از آنجا به مقبرهء مكّه معلاة و الآن آنجا را جحون گويند سرازير مىشود .
[ تكبير رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به هنگام ديدن بيت الله ]
و از باب عبد مناف ، كه همان باب بنى شيبه است ، و الآن به باب السّلام معروف است وارد مسجد الحرام شدند ، و چون نظرشان به كعبه - خانهء خدا - افتاد دستهاى خود را بلند كرده « 1 » و تكبير گفتند و سپس گفتند : اللّهمّ أنت السّلام ، و منك السّلام ، فحيّنا ربّنا بالسّلام ! اللّهمّ زد هذا البيت تشريفا و تعظيما ، و مهابة و برّا ، و زد من شرفه و كرمه ممّن حجّه أو اعتمره تشريفا و تكريما و تعظيما و برّا ! « 2 » « بار پروردگارا تو حقيقت سلام و اسم سلام و عالم سلام و سلامتى و امن هستى ! و سلام بر عالميان از ناحيهء وجود أقدس تو افاضه مىشود ! پس بار پروردگارا ما را با إسم سلام خود تحيّت بخش ! و وجود ما را سراسر از سلام و سلامت خود سرشار فرما .
بار پروردگارا بر شرافت و عظمت و مهابت و إحسان اين خانه بيفزا ! و از شرف و كرامت آن ، بر شرافت و كرامت و عظمت و إحسان كسانى كه حجّ آن را بجا مىآورند ، و يا عمرهء آن را انجام مىدهند افزون كن » ! از جابر بن عبد اللّه روايت است كه چون وارد مكّه شديم و آفتاب بر آمده بود ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تا در مسجد الحرام آمدند آنگاه شتر خود را خوابانيده و در داخل مسجد شدند و يكسره به سوى حجر الأسود رفتند ، و آن را استلام نمودند ، در حالى كه دو چشم آن حضرت پر از اشك شده و سرازير مىشد ، و چون طواف كرده ، و از آن فارغ شدند ، حجر الأسود را بوسيدند ، و دستهاى خود را بر آن ماليده ، و به صورت خود
هامش
( 1 ) - در « تاريخ يعقوبى » طبع بيروت 1379 ، ج 2 ص 109 وارد است كه : آن حضرت هنگام ديدن خانهء خدا دستها را تا بالاى زمام ناقه بلند كردند ، و قبل از نماز به طواف مشغول شدند .
( 2 ) - « سنن بيهقى » ج 5 ص 73 ، و « سيرهء حلبيّه » ج 3 ص 294 ، و « البداية و النهاية » ج 5 ص 152 ، و « طبقات » ابن سعد ج 2 ص 173 .