صبح را در أثايه بجاى آوردند ، و در صبح سه شنبه به عرج رسيدند ، و در عرج كه همان گردنهء جحفه است در دهان شتران حجام « 1 » نهادند ، و در روز چهارشنبه به سقيا رسيدند ، و صبح پنجشنبه در أبوآء بودند ، و نماز را در آنجا گزاردند ، و در روز جمعه به جحفة وارد شدند و از آنجا به قديد وارد شدند ، و در روز شنبه آنجا بودند و روز يكشنبه به عسفان رسيدند و از آنجا كه حركت كرده و به غميم رسيدند ، حاجيهاى پيادهرو ، در مقابل آن حضرت صفّ كشيده ، و از راه رفتن شكايت كردند ، حضرت دستور دادند كه آنها بطور نسلان بروند ( قدم رو ، و حركت سريعى است كه به حدّ دويدن نمىرسد ) و چون پيادگان چنين كردند ، در خود احساس راحتى نمودند ، و در روز دوشنبه به مرّ الظّهران رسيدند ، و از آنجا حركت نكردند تا شب فرا رسيد و در سرف آفتاب غروب كرد و نماز مغرب را نخواندند تا داخل مكّه شدند ، و چون به ثنيّتين رسيدند ( دو گردنه است نزديك به هم متّصل به مكّه ) در بين آن دو گردنه شب را به روز آوردند ، و در روز سه شنبه داخل مكّه شدند . « 2 » و نيز در « طبقات » آورده است كه : رسول خدا در روز دوشنبه به مرّ الظّهران رسيدند و آفتاب بر آن حضرت در سرف غروب كرد ، و چون صبح شد غسل كرده ، و در وقت روز داخل مكّه شدند . « 3 » و البتّه مىدانيم كه چون پنجشنبه اوّل ماه ذوالحجّة بوده است ، روز ورود آن حضرت به مكّه كه روز سهشنبه است ششم ذوالحجّه خواهد بود .
بارى حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در سرف كه در شش ميلى مكّه است نزول كردند . در آنجا به تمام حجّاج امر كردند كه نيّت خود را از حجّ به عمره برگردانند ، و به نيّت عمره تلبيه گويند ، و وارد مكّه كه مىشوند عمل عمره بجاى آورند ، مگر آن كسانى كه با خود هدى ( قربانى ، أعمّ از شتر و گاو و گوسفند ) آوردهاند كه آنها به همان نيّت حجّ باقى باشند ، تا هدى خود را به محلّش در منى رسانيده ، و در آنجا
هامش
( 1 ) - حجام چيزى است كه در دهان شتر مىگذارند تا گاز نگيرد ، و هيجان نكند .
( 2 ) - « الغدير » ج 1 ، ص 9 و ص 10 از « امتاع » مقريزى ، ص 513 - 517 .
( 3 ) - « طبقات » ابن سعد ، ج 2 ، ص 173 ، و « سيرهء ابن هشام » ج 4 ، ص 1020 .