و از أحمد بن حنبل با اسناد خود از اسماء بنت أبى بكر آوردهاند كه : چون فرود آمدند در مكانى كه آن را عرج مىگفتند ، شترى كه بر روى آن توشهء سفر رسول اللّه بود گم شد ، و بر روى آن شتر توشهء سفر ابو بكر نيز بود . و نگهبان آن شتر ، غلام ابو بكر بود .
أبو بكر به غلام خود گفت : شترت كجاست ؟ ! غلام گفت : ديشب آن را گم كردهام ! أبو بكر در حالتى كه عصبانيّت و حدّت بر او چيره شده بود ، گفت : يك عدد شتر ، تو آن را هم گم مىكنى ، و شروع كرد با شلّاق و تازيانه به غلام خود زدن ، و رسول خدا مىگفت : نگاه كنيد به اين محرم و ببينيد در حال إحرام چه مىكند ؟ ! و خود رسول اللّه تبسّم مىكرد و زياده بر اين چيزى نگفت . « 1 » بعضى از أصحاب چون آگاه شدند كه زاملهء رسول اللّه ( شتر با بار توشه ) گم شده است قدرى حيس آوردند ( غذائى كه با آرد و روغن و خرما تهيّه مىكنند ) و در مقابل آن حضرت گذاردند . حضرت به ابو بكر كه به شدّت به غلام غيظ كرده بود ، فرمودند : اى أبو بكر آسان بگير بر خود ! كار نه به دست ماست و نه به دست تو ! و اين غلام بسيار مراقب و مواظب بود و اهتمام داشت كه شتر گم نشود .
و اينك اين غذاى طيّب و پاكيزه را خداوند آورده است ، و اين بجاى آن غذائى است كه با زامله بود .
حضرت رسول اللّه و أبو بكر و هر كس كه با آن دو نفر بودند ، از آن غذا خوردند ، و همگى سير شدند . و در اين حال صفوان بن معطّل كه وظيفهء او دنبالهدارى قافله بود ، آمد و شتر گم شده را آورد كه بر روى آن زامله و توشه بود ، و آن شتر را در منزلگاه رسول اللّه خوابانيد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به أبو بكر گفتند : حالا نظر كن و ببين آيا از متاع تو چيزى مفقود شده است ؟ ! أبو بكر گفت : چيزى گم نشده است مگر يك قعب ( كاسهء بزرگ ) كه با آن
هامش
( 1 ) - « البداية و النّهاية » ج 5 ، ص 113 .