كردند ، « 1 » و فردا صبح به راه افتادند ، و مسلمانان به راه افتادند . عجيب منظرهاى است . در اين بيابان پهناور تا چشم كار مىكند سواره و پياده ، در جلو ، و پشت سر ، و أطراف رسول اللّه ، همه إحرام بسته و غسل كرده ، و صداى لبّيك از هر سو به گوش مىرسد ، و دلها در عشق جذبات آن إسم أعظم إلهى در معراج است . اينك رسول اللّه است كه با جذبهء مغناطيسى الهى اين امّت را حركت داده ، و سر و پا برهنه در اين وادى پهناور در عشق حضرت محبوب أزلى خداى سرمدى به راه انداخته است ، همه مىگويند : لبّيك اللّهم لبّيك ! لبّيك لا شريك لك لبّيك .
[ كيفيَّت حركت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در سفر حجَّة الوداع ]
ابن جوزى أبو الفرج گويد : از حضرت جعفر بن محمّد از پدرش عليهما السّلام روايت است كه : از جابر بن عبد اللّه أنصارىّ پرسيدم كه حجّ رسول خدا را براى من بيان كن ! جابر گفت : رسول خدا مدّت نه سال كه در مدينه درنگ نموده بود ، حجّ نكرد ، و پس از اين مدّت در سال دهم إعلان فرمود كه رسول اللّه در اين سال قصد حجّ دارد . أفراد بشر بسيارى به مدينه روى آوردند و همگى مىخواستند به رسول خدا اقتداء و ايتمام كنند ، و عمل خودشان را عينا طبق عمل آن حضرت قرار دهند .
جابر گويد : ما با رسول خدا از مدينه بيرون آمديم تا به ذو الحليفه رسيديم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مسجد آنجا دو ركعت نماز گزارد و سپس سوار ناقهء قصوا شد ، و چون ناقه ، آن حضرت را در ميان بيابان آورد ، من نظر كردم ديدم : تا جائى كه سوى چشم من مىبيند ، در جلوى آن حضرت سواره و پياده است ، و در طرف راست آن حضرت اينچنين است ، و در طرف چپ او اينچنين است ، و در طرف پشت سر اينچنين است .
پس رسول خدا صدا به كلمهء توحيد گشود و زبان باز كرد : لبّيك اللّهمّ لبّيك ، لبّيك لا شريك لك لبّيك ، إنّ الحمد و النّعمة لك و الملك لا شريك لك . « 2 » آنگاه مىبينيم : اين حاكم بر دلها ، و مسيطر بر قلوب ، و مهيمن بر ارواح
هامش
( 1 ) - « إعلام الورى » ص 138 .
( 2 ) - « الوفاء باحوال المصطفى » ج 2 ص 209 ، و « طبقات » ابن سعد ج 2 ص 177 ، و « كافى » ، فروع ، ج 4 ص 250 .