و چون در آيه قبل وارد است كه :
وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِي شَيْئاً وَ طَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْقائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ
. « 1 » و اين آيه عطف است بر خطاب طهّر بيتي ، لذا بايد گفت كه خطاب به ابراهيم است ، و خطاب به حضرت رسول الله از سياق كلام ، بعيد است . « 2 »
[ دعوت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم براى حجَّة الوداع ]
و البته رسول اللّه به عنوان حكايت اين خطاب ، مردم را به حجّ دعوت مىنموده است ، و إعلام خدا را از ناحيهء نداى ابراهيم به سمع جهانيان مىرسانيده است ، و امر خدا را با اين آيه ابلاغ مىفرموده است .
مردم از هر سو به مدينهء منوّره روى آوردند ، تا با رسول اللّه حجّ كنند و مناسك را بياموزند ، در اينجا ديگر جوان و پير ، و مرد و زن ، و غنى و فقير ، مطرح نبود ، بلكه بر هر كس كه متمكّن بود بدين سفر مبادرت كند ، و در خدمت رسول اللّه اين فريضه را بجاى آورد ، واجب بود به هر نحوى كه ممكن است آمادهء سفر گردد .
تمام أهل مدينه كه متمكّن از سفر بودند ، به جز عاجزان و مريضان با معيّت افرادى كه از خارج مدينه آمده بودند ، با رسول اللّه سفر كردند .
در « سيرهء حلبيّه » گويد : « چون حضرت مىخواستند از مدينه بيرون روند ، در مدينه مرض آبله ( جدرى به ضم جيم و فتح دال ، و يا جدرى به فتح آن دو ) و يا مرض حصبه آمد ، و اين امر موجب شد كه بسيارى از مردم نتوانند با پيامبر حجّ كنند « 3 » ، و ليكن معذلك جماعتهايى با پيامبر خدا از مدينه بيرون آمدند كه تعداد آنها را غير از خدا كسى نمىداند . گفته شده است : چهل هزار نفر ، و گفته شده
هامش
( 1 ) - « و ياد بياور اى پيغمبر زمانى را كه محلّ عبادت قرار داديم براى ابراهيم مكان بيت اللّه را و خطاب كرديم كه آن بيت را براى طواف طائفان و نمازگزاران و ركوع كنندگان و سجده بجاىآورندگان پاك و طاهر گردان » .
( 2 ) - « الميزان » ج 14 ، ص 404 .
( 3 ) - حضرت براى شادى خاطر محرومان از حركت با خود ، در موقع مراجعت فرمودند : عمرة فى رمضان تعدل حجّة . أو قال : حجّة معى : « عمره در ماه رمضان به أندازهء حجّ و يا به اندازهء حجّ با من ثواب دارد » ، اين جمله را به زن انصارى : أمّ سنان فرمودند چون از او پرسيدند : چرا با ما به حجّ نيامدى ؟ ! او در جواب گفت : ما فقط دو شتر آبكش داريم كه بر روى يكى از آنها شوهرم و فرزندم سوار شدند و به حجّ رفتند ، و با يك شتر ديگر از چاه آب مىكشيديم و زمين خود را كه كاشته بوديم آب مىداديم ! و اين جمله را حضرت نيز به امّ سليم و أمّ طلق و أمّ هيثم گفتهاند . ( سيرهء حلبيّه » ج 3 ص 289 ) .