است : هفتاد هزار نفر ، و نود هزار نفر ، و گفته شده است : يكصد و چهارده هزار نفر ، و يكصد و بيست هزار نفر ، و بيش از اين مقدار نيز گفته شده است . » « 1 » مير خواند بلخى گويد : « قريب صد بدنة ( شتر ) جهت خاصّ خويش سوق فرمود ، و يكى از آنها را به دست مبارك خود إشعار و تقليد كرده ناجية بن جندب را به ضبط شتران گماشت . ناجيه گويد كه : از حضرت مقدّس نبوى پرسيدم كه اگر شترى از اين شتران به سر حدّ هلاك رسد چه كنم ؟ ! » « جواب داد كه : آن را نحر كن ! و قلّادهاش را خونآلود ساخته ، بر صفحهء يمناى ( راست ) سنام او بزن ، و بايد كه تو و هيچكس از رفقاى تو از آن گوشت نخورد . و در آن زمان فاطمة عليها السّلام و جميع أمّهات مسلمين را در هودجها نشانده ، به شرف مصاحبت اختصاص داشتند . به روايتى در آن راه صد و چهارده هزار كس ملازم ركاب فلك فرساى بودند . » « 2 » و خواند امير ، غياث الدّين حسينى - مورّخ شهير - گويد : « در آن سفر سيّدة النّساء فاطمهء زهراء و امّهات مؤمنين تمام در هودجها نشسته همراه بودند ، و به روايتى يكصد و چهارده هزار ، و به قولى صد و بيست و چهار هزار كس در آن راه به خدمت حضرت رسالت پناه استسعاد يافته زبان به تلبيه گشودند . » « 3 » و اين حجّ را حجّة البلاغ ، و حجّة الإسلام ، و حجّة الوداع « 4 » ، و حجّة التّمام ، و حجّة الكمال « 5 » گويند .
امّا حجّة البلاغ گويند به جهت خطبههايى كه حضرت در آن سفر ايراد مىكردهاند و در آنها خطاب به مسلمانان نموده و خدا را شاهد مىگرفتند و مىگفتند : اللّهمّ هل بلّغت ؟ ! « بار پروردگارا آيا من ابلاغ كردم ؟ ! » « 6 »
هامش
( 1 ) - « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 289 .
( 2 ) - « روضة الصّفا » طبع سنگى رحلى ، ج 2 ، در اوّل داستان حجّة الوداع .
( 3 ) - « حبيب السّير » طبع حيدرى ، ج 1 ، ص 409 .
( 4 ) - « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 288 .
( 5 ) - « سيرهء » سيد احمد زينى دحلان ج 3 ، ص 1 در هامش « سيرهء حلبيّه » .
( 6 ) - مرحوم علّامهء أمينى درج اوّل از « الغدير » در پاورقى ص 9 گويد : آنچه به گمان من مىرسد ( و گمان