سال در موسم حجّ حاضر مىشد ، و ندا مىكرد : آگاه باشيد كه : أبو ثماده از هيچ چيز نمىهراسد ، و هيچكس بر او عيبى نمىتواند بگيرد ! آگاه باشيد كه ماه صفر أوّل حلال است !
[ روايات وارده در تفسير نسيء به تأخير ماههاى حرام ]
و عادت طوائف عرب بر اين بود كه چون مىخواستند بر بعضى از دشمنانشان بتازند ، نزد او مىآمدند و مىگفتند : اين ماه صفر را ( محرّم را ) بر ما حلال كن ! و عادت عرب اينطور بود كه در ماههاى حرام جنگ نمىكردند . أبو ثماده براى آنها ماه صفر أول را در يك سال حلال مىكرد ، و در سال ديگر همان ماه را حرام مىكرد ، و ازاينجهت در سال ديگر حرام مىكرد كه در تعداد و مطابقه با مقدار ماههائى كه خداوند حرام كرده است ، موازنه حاصل شود . خداوند مىفرمايد : اين كار را مىكردند تا ماههاى حرام از جهت مقدار و تعداد بهم نخورد ، مگر اينكه ماه صفر أوّل را در يك سال حلال و در سال ديگر حرام مىكردند » .
و نيز در « الدّرّ المنثور » آورده است كه : ابن منذر از قتادة دربارهء آيه « إنّما النّسىء زيادة فى الكفر » تخريج كرده است كه او گفت : عمد أناس من أهل الضّلالة فزادوا صفر فى الأشهر الحرم ، و كان يقوم قائمهم فى الموسم ، فيقول : إن ألهتكم قد حرّمت صفر ، فيحرّمونه ذلك العام ، و كان يقال لهما الصّفران .
و كان أوّل من نسأ النّسىء بنو مالك من كنانة ، و كانوا ثلاثة : أبو ثمامة صفوان بن أميّة ، أحد بنى فقيم بن الحارث ، ثمّ أحد بنى كنانة . « 1 » « جماعتى از اهل ضلالت اراده كردند كه در ماههاى حرام ، ماه صفر را اضافه كنند ، و در اين صورت رئيس ايشان در موسم حجّ مىايستاد و مىگفت : خدايان شما براى شما ماه صفر را حرام كردهاند ، و ايشان در آن سال ماه صفر را بر خود حرام مىكردند ، و به ماه محرّم و صفر هر دو ، ماه صفر گفته مىشد .
و أوّلين كسى كه نسىء را رواج داد ، بنو مالك از بنى كنانه بودند ، و سه تن بودند : أبو ثمامه صفوان بن أميّه ، و يك تن از بنى فقيم بن حارث ، و يك تن از بنو كنانه . »
هامش
( 1 ) - « تفسير الدّرّ المنثور » ج 3 ص 237 ، و « تفسير الميزان » ج 9 ص 287 .