جهرا ، همچنان كه از بحث مالك با أبو يوسف در محضر هارون الرشيد استفاده مىشود ، مىتوان به دست آورد كه نماز ظهر را به كيفيّت جمعه نخواندهاند . « 1 »
[ إفاضهء رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از عرفات به مزدلفه ]
و پس از اتمام نماز ، حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر راحلهء خود سوار شده ، و به موقف آمدند ، و رو به قبله به دعا كردن همينطور ايستاده بودند تا آفتاب غروب كرد . و در حديث است كه آن حضرت گفتهاند : با فضيلتترين دعا در روز عرفه ، و آنچه را كه من و پيامبران پيش از من در روز عرفه مىگفتهاند ، اينست : لا إله إلّا اللّه وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد ، و هو على كلّ شىء قدير .
« هيچ معبود و مؤثّرى نيست غير از اللّه كه تنها و واحد است ، و شريكى براى او نيست ، پادشاهى و ستايش اختصاص به او دارد ، و او بر هر چيز قادر و تواناست » .
آنگاه رسول خدا بسيار دعا نمودند و به قدرى دعا كردند كه آفتاب غروب كرد .
و جماعتى از نجد آمدند و از كيفيّت حج پرسيدند ، حضرت أمر كردند كه منادى ندا كند : الحجّ عرفه ، من جاء ليلة جمع - أى المزدلفة - قبل طلوع الفجر فقد أدرك الحجّ .
« حجّ عبارت است از وقوف به عرفات ، و كسى كه در شب عيد قربان به مشعر برسد ، و قبل از طلوع صبح صادق ، وقوف مزدلفه را إدراك كند ، حجّ را إدراك كرده است » « 1 » .
و رسول خدا بر روى ناقهء عضباء خود سوار بودند ، و چون آفتاب غروب كرد اسامة بن زيد را در پشت خود بر روى ناقه سوار كرده ، و به جانب مزدلفة روان شدند ، و در راه مردم را أمر مىكردند كه با سكينه و آرامى حركت كنند . چون در راه به شعب أبتر رسيدند پياده شده ، و إدرار كرده و وضوى مختصرى گرفتند . « 3 » و بلادرنگ آمدند تا به مزدلفه رسيدند ، و در آنجا نماز مغرب و عشاء را
هامش
( 1 ) - « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 300 ، و « البداية و النهاية » ج 5 ، از ص 173 تا ص 175 .
( 3 ) - « سيرهء حلبيّه » ج 3 ، ص 301 . و اين ادرار كردن به جهت آن بود كه بتهاى جاهليّت را از آن كوه مىتراشيدند .