تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
است . پس شما حجّ و عمره را تمام كنيد همچنان كه خداوند به شما أمر نموده است و حجّ خود را از عمرهء خود جدا كنيد ! زيرا كه جدا كردن آن دو از يكديگر موجب أتميّت حجّ و أتميّت عمرهء شما خواهد شد » !

[ پاسخ قائلين به عدم جواز تمتَّع در حجَّ ]

جواب عمر از اين كلام روشن است : زيرا كه به نصّ قرآن كريم ، حجّ تمتّع اختصاص به رسول اللّه نداشته است ، و به نصّ خطبهء رسول اللّه ، تا روز قيامت ، حجّ و عمره در هم مانند اشتباك انگشتان داخل شده‌اند ، و همهء علماء چه از شيعه و چه از عامّه ، اتفاق دارند بر آنكه شأن نزول ، مخصّص نيست ، يعنى نزول آيه‌اى در موردى از موارد ، حكم را منحصر به آن مورد نمىكند ، و بنا بر اين گفتار او كه « إنّ القرآن نزل منازله » و سپس گفتار او كه : بنا بر اين حجّ را تمام كنيد ، به اينكه آن را از عمره مجزّى و جدا انجام دهيد ، از أغرب غرائب است ، و استنتاجى فكرى در مقابل نصّ است . و از اينجا استفاده مىشود كه : ناحيهء دوّم از دليل مخالفين كه عدم تمتّع موجب تماميّت حجّ و تأسّى به سنّت رسول خداست ، زيرا كه آن حضرت هدى خود را قربانى نكرد و از إحرام بيرون نرفت و تمتّع ننمود تا در منى انجام داد ، بر بنيان خطبهء عمر در حديث أبو موسى اشعرى كه گفت : إن نأخذ بكتاب اللّه فإنّ اللّه قال : « و أتمّوا الحجّ و العمرة لله » ، و إن نأخذ بسنّة نبيّنا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لم يحلّ حتّى نحر الهدى ، نيز بىاساس و بنيان است . زيرا اتّباع و پيروى از سنّت رسول خدا ، در جائى صحيح است كه خود آن حضرت تصريح به خلاف آن براى امّت نكرده باشد ، مانند روزه‌هاى مستحبّى و قيام شب به عبادت ، و أمّا آن جائى كه تصريح به خلاف كرده باشد ، مانند عدم جواز زياده از چهار زن عقدى گرفتن ، بدون شكّ پيروى از آن حضرت و مثلا نه زن را به حبالهء نكاح در آوردن ، مخالفت أمر و سنّت آن حضرت محسوب مىشود ، و در حجّة الوداع تصريح فرمود به آنكه عدم احلال من به جهت سوق هدى است ، و گرنه من هم همانند شما محلّ مىشدم ، و در اين صورت باقى بودن به إحرام تا منى براى كسانى كه سوق هدى نكرده‌اند خلاف سنّت است ، نه موافق سنّت . و چون اين حكم تمتّع تا روز قيامت وارد شد ، براى دوردستان انجام دادن حجّ قران و افراد ، در خصوص حج‌ّهاى واجب خلاف سنّت است .