است نه إفراد و قران . فعلىهذا آيه و أتمّوا الحجّ ما را دعوت به تماميّت حجّ طبق دستور رسول خدا و آيه قرآن مىكند ، كه براى دوردستان به كيفيّت تمتّع است ، و غير تمتّع از آنها مجزى نيست .
و أمّا دلالت آيه :
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ
بر وجوب فاصله انداختن بين عمره و حجّ ، و اثبات تماميّت حجّ به إحرام بستن از ميقات از اين آيه كريمه « فدون إثباته خرط القتاد » ، همچنان كه استاد اكرم علّامهء طباطبائى رضوان اللّه عليه بدان تصريح فرمودهاند . « 1 » و از اين بيان به خوبى روشن مىشود كه استدلال عمر به آيه :
وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ
بر عدم جواز تمتّع همچنان كه در روايت وارده از أبو موسى اشعرى ، أخيرا گذشت ، صحيح نيست همچنان كه استدلال او به اين آيه در روايت ديگر نيز غير صحيح است : آن روايتى را كه :
در « تفسير الدّرّ المنثور » آورده است كه : أخرج مسلم عن أبى نضرة قال : كان ابن عبّاس يأمر بالمتعة ، و كان ابن الزّبير ينهى عنها ، فذكر ذلك لجابر بن عبد اللّه ، فقال : على يدى دار الحديث ، تمتّعنا مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه [ و آله ] و سلّم ، فلمّا قام عمر ، قال : إن اللّه كان يحلّ لرسول اللّه ما شآء ممّا شاء ، و إنّ القرآن نزل منازله ، فأتمّوا الحجّ و العمرة كما أمركم اللّه و افصلوا حجّكم من عمرتكم فإنّه أتمّ لحجّكم و أتمّ لعمرتكم . « 2 » « مسلم از أبو نضرة تخريج كرده است كه او گفت : ابن عباس أمر به حجّ تمتّع مىكرد ، و ابن زبير نهى از آن مىنمود ، اين داستان به گوش جابر بن عبد اللّه انصارى رسيد ، او گفت : جريان اين قضيّه به دست ما بوده است ، و از ما بايد پرسش نمود .
ما با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حجّ تمتّع بجاى آورديم ، چون عمر به حكومت رسيد ، گفت : رويّهء خدا چنين بود كه براى رسول خود ، آنچه را كه مىخواست از آنچه را كه إراده مىنمود ، حلال مىكرد ، و قرآن هم در خصوص محلّ نزول آن ، نازل شده
هامش
( 1 ) - « تفسير الميزان » ج 2 ، ص 92 .
( 2 ) - « تفسير الدّرّ المنثور » ج 1 ، ص 217 ، و « تفسير الميزان » ج 2 ، ص 90 .