تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
اوست ، و بعينه همان ارادهء اوست ، و همچنين ساير صفات . و چون وجود ذاتى براى غير او نيست ، پس صفات مغاير با ذات هم نيست ، و ذات محلّ و موضوع براى صفات هم نيست ، بلكه همهء آنها يك چيز است ، همچنان كه خداوند عزّ من قائل فرموده است :
إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ
( آيه 171 ، از سورهء 4 : نساء ) . « اين است و غير از اين نيست كه : خداوند ، خداى واحد است » . پس او ، اوست ، و غير او چيزى نيست ، و اينست معناى قول شيخ : منته إلى الواحد ، و در اينجا ديگر نه واصفى است و نه موصوفى ، و نه سالكى است و نه مسلوكى ، و نه عارفى است و نه معروفى بلكه اينجا مقام وقوف است « 1 » . و نيز بو على سينا در نمط عاشر از « اشارات » گفته است : و إذا بلغك أنّ عارفا حدّث عن غيب فأصاب متقدّما ببشرى أو نذير فصدّق ! و لا يتعسّرنّ عليك الإيمان به ! « 2 » « و چون به تو چنين برسد كه شخص عارفى از غيب چيزى گفت ، و آن گفتارش مطابق واقع درآمد ، خواه قبل از آن بشارتى داده بود ، و يا تحذير نموده بود ، در هر حال او را تصديق كن ، و ايمان به گفتار او براى تو مشكل نباشد » . و سپس گفته است : التّجربة و القياس متطابقان على أنّ للنّفس الإنسانيّة أن تنال من الغيب نيلا ما فى حالة المنام ، فلا مانع من ان يقع ذلك النّيل فى حال اليقظة ، إلّا ما كان إلى زواله سبيل ، و لارتفاعه إمكان « 3 » . « تجربه و قياس هر دو گواهى مىدهند كه نفس ناطقهء انسان در حال خواب ، فىالجمله با عالم غيب رابطه‌اى پيدا مىكند ، و از غيب مطّلع مىشود ، بنابر اين مانعى ندارد كه اين رابطه و اطّلاع براى نفس انسان در حال بيدارى پيدا شود ، مگر آن چيزهائى كه براى زوال آن راهى ، و براى از بين رفتن آن امكانى است كه در اين صورت نسبت به خصوص آن چيزها علم به غيب پيدا نمىشود » .
هامش
( 1 ) - « اشارت » و شرح آن ، طبع سنگى ، اواخر نمط نهم كه در مقامات عارفين است و در طبع حروفى ، ج 3 ص 96 تا 99 . ( 2 ) - « اشارت » طبع حروفى ، ج 3 ص 119 . ( 3 ) - همين كتاب ، ص 119 و 120 .