[ شرح كلام ابن سينا در مقامات اهل عرفان بالله ]
أبو على سينا در « اشارات » گويد : فإذا عبر الرّياضة إلى النّيل ، صار سرّه مرآة مجلوّة محاذيا بها شطر الحقّ ، و درّت عليه اللّذّات العلى ، و فرح بنفسه لما بها من أثر الحقّ ، و كان له نظر إلى الحقّ و نظر إلى نفسه و كان بعد متردّدا « 1 » .
يعنى : « چون شخص عارف ، رياضتش تمام شد و به مطلوب و مرادش نائل آمد ، كه همان اتّصال به حقّ باشد ، سرّش همچون آئينهء درخشان ، در مقابل حضرت حقّ قرار مىگيرد ، و حقّ در آن تجلّى مىكند ، و لذّات عالم علوى پيوسته و افاضات حقيقى دائما بر آن فيضان مىكند و مىريزد ، و از اين محبّت و أثر حقّ ، مبتهج و مسرور مىشود ، زيرا كه آن را اثر حقّ مىبيند ، و در اين هنگام دو نظر دارد : يك نظر به حقّ دارد كه محلّ بهجت و مسرّت است ، و يك نظر به لذّاتى دارد كه از جانب حقّ مورد بهجت قرار گرفته است ، و در اين حال بين اين دو نظر متردّد است » .
و سپس مىگويد : ثمّ إنّه ليغيب عن نفسه ، فيلحظ جناب القدس فقطّ ، و إن لحظ نفسه فمن حيث هى لا حظّة ، لا من حيث هى بزينتها ، و هناك يحقّ الوصول « 2 » .
اين آخرين درجات سلوك الى الله ، يعنى مقام وصول است .
يعنى : « عارف پس از طىّ آن مرحله ، ديگر از خودش غائب مىشود ، و فقطّ جناب اقدس حضرت حقّ را مىبيند و نظر مىكند ، و اگر هم أحيانا به نفس خودش نظرى كند ، ازاينجهت است كه آن نفس ، بيننده و نظر كننده است ، نه از جهت آنكه از حقّ داراى كمالاتى شده است ، و منتقش به صورتها ، و متزيّن به زينتهائى گرديده است . و در اين حدّ و منزلت ، وصول به حقّ ، به مقام تحقّق مىرسد و حقيقت پيدا مىكند .
و پس از آن مىگويد : العرفان مبتدئ من تفريق و نفض و ترك و رفض ممعن فى جمع هو جمع صفات الحقّ ، للذّات المريدة بالصّدق منته إلى الواحد ، ثمّ وقوف « 3 » .
« يعنى براى شخص سالك الى الله ، عرفان از تفريق ، و نفض ، و ترك ، و رفض شديد شروع مىشود .
هامش
( 1 ) - « اشارات » ، طبع حروفى ج 3 ، ص 91 تا 93 .
( 2 ) - اشارات ، طبع حروفى ج 3 ، ص 91 تا 93 .
( 3 ) - همين كتاب ، ص 96 تا 98 .