( تفريق يعنى : شخص عارف بايد از هر چيزى كه او را از حقّ به خود مشغول مىدارد جدائى بگيرد ، و نفض يعنى : تكان دادن نفس خود را از آثار آن شواغل ، بطورى كه هيچ التفات و توجّه بدانها نكند ، و اين براى تكميل نفس است براى تجرّد از ما سواى حقّ . و ترك يعنى : يكسره همه چيز را براى وصول به حقّ فراموش كردن و از همه بريدن . و رفض يعنى : دور ريختن و كنار زدن تمام لذّات به جهت وصول به حقّ ) .
و به مقام جمع مىرسد بطورى كه جميع صفاتش صفات حقّ مىگردد ، آن حقّى كه با صدق و راستى ارادهء او را داشت ، و به خداوند واحد منتهى مىشود ، و در اينجا ديگر وقوف است » .
و خواجه نصير الدّين طوسى ( ره ) در شرح اين مطالب گويد :
« عارف چون از نفس خود ببرد و منقطع شود و متّصل به حقّ شود هر قدرتى را مستغرق در قدرت مطلقهء حقّ كه به جميع مقدورات تعلّق گرفته است ، مىبيند ، و هر علمى را مستغرق در علم مطلق حقّ كه چيزى از آن پنهان نيست ، مىبيند ، و هر ارادهاى را مستغرق در ارادهء حقّ كه ممتنع است چيزى از ممكنات از آن جدا باشد ، مىبيند ، بلكه هر وجود و هر كمال وجودى از حقّ صادر است ، و از جانب او فيضان دارد .
و در اين صورت ، حقّ ، چشم عارف مىشود كه با آن مىبيند ، و گوش او مىشود كه با آن مىشنود ، و قدرت او مىشود كه با آن كارها را بجا مىآورد ، و علم او مىشود كه با آن مىداند ، و وجود او مىشود كه با آن موجود است .
و در اين وقت عارف متخلّق به اخلاق الله به حقيقت مىشود ، و اينست معناى قول شيخ : العرفان ممعن فى جميع صفات هى صفات الحقّ للذّات المريدة بالصّدق .
و پس از آن عارف بالعين و الوجدان مشاهده مىكند كه : اين صفات و امثال اين صفات كه داراى وصف كثرت و تمايز هستند ، به قياس به مبدأ و منشأى كه از آنجا هستند ، آن مبدأ واحد است ، بدين معنى كه علم ذاتى او بعينه همان قدرت ذاتى
امام شناسى (فارسى) — صفحة 88
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٨٨