تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
يعنى سحر كردن بلكه معجزات و كرامات أنبياء و أولياى خدا ، از قبيل همان كيفيّت نفسانيّه است » .

[ شرح قيصرى بر گفتار ابن عربى دربارهء انسان كامل ]

محيى الدّين عربى در « فصوص الحكم » در فصّ آدمى در ضمن بيان حقيقت آدم و خليفه بودن او گويد : فهو من العالم كفصّ الخاتم من الخاتم الّذى هو محلّ النّقش و العلامة الّتى بها يختم الملك على خزائنه ، و سمّاه خليفة من أجل هذا : لأنّه الحافظ خلقه كما يخفظ بالختم الخزائن ، فما دام ختم الملك عليها لا يجسر أحد على فتحها إلّا باذنه ، فاستخلفه فى حفظ العالم ، فلا يزال العالم محفوظا ما دام فيه هذا الإنسان الكامل « 1 » . « نسبت آدم به عالم همانند نسبت نگين انگشترى است به انگشترى ، آن نگينى كه محلّ نقش و علامتى است كه با آن پادشاه بر خزائن خود مهر مىزند « 2 » ، و از روى همين علّت هم آدم را خداوند خليفه نام نهاده است . چون آدم حفظ كنندهء عالم آفرينش حقّ است ، همچنان كه به واسطهء مهر كردن ، خزائن محفوظ مىماند . و بنابر اين مادامىكه مهر پادشاه بر آن خزينه‌ها خورده است . هيچكس را ياراى جسارت براى باز كردن آنها نيست ، مگر آنكه خود پادشاه اذن و اجازه دهد ، پس حقّ متعال ، آدم را براى حفظ عالم به خلافت خود برگزيد . و على هذا پيوسته عالم در حفظ و مصونيّت است ، مادامىكه در آن اين إنسان كامل بوده باشد » . و قيصرى در شرح اين فقره گفته است : الحقّ يحفظ خلقه بالانسان الكامل ، عند استتاره بمظاهر أسمائه و صفاته عزّة ، و كان هو الحافظ لها قبل الاستتار و الاختفاء و إظهار الخلق . فحفظ الانسان لها بالخلافة فتسمّى بالخليفة لذلك ، و حفظه للعالم عبارة عن إبقاء
هامش
( 1 ) - « شرح فصوص الحكم » قيصرى طبع سنگى ، ص 72 . ( 2 ) - سابقا معمول بود كه مردم و بخصوص بزرگان و علماء و سلاطين نام خود را و يا علامتى را كه مختصّ خود آنان بود بر روى نگين انگشترى خود نقش مىكردند تا هر وقت بخواهند نامه و يا سندى را مهر كنند به آسانى از دست درآورند و مهر كرده و دوباره انگشترى را به دست كنند ، و از همين سبب انگشترى به خاتم مشهور است يعنى ما يختم به : چيزى كه با او مهر زده مىشود و ختم كرده مىشود .