موجودات كه روح است و اعظم از ملائكه است و اصل شد ، و بدين مناسبت هم حقيقت انسان را روح انسان گويند چون قابل وصول به مقام روح است ، و گرنه روح اسم و علم براى حقيقت انسان نيست « 1 » .
سيّد حيدر آملى گويد : و صاحب اين مقام ، مرجع كلّ است و مبدأ و مصدر و منشأ كلّ است .
اوست مبدأ و به سوى اوست منتهى كه گفته مىشود : ليس وراء عبّادان قرية « 2 » . و همهء علوم و اعمال به او مستند است ، و جميع مراتب و مقامات به او منتهى مىشود ، چه صاحب اين مقام پيغمبر باشد ، و يا ولىّ باشد ، و يا وصىّ باشد ، و يا رسول .
و باطن اين نبوّت ، ولايت مطلقه است ، و ولايت مطلقه عبارت است از حصول مجموع اين كمالات در أزل به حسب باطن ، و باقى گذاردن آنها تا أبد ، مانند گفتار امير المؤمنين عليه السّلام كه فرمود : كنت وليّا و آدم بين الماء و الطّين « من ولىّ بودم درحالىكه آدم در بين آب و گل بود » ، و مانند گفتار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : أنا و علىّ من نور واحد « من و علىّ از يك نور هستيم » ، و مانند گفتار ديگر رسول خدا : خلق الله روحى و روح علىّ بن أبي طالب قبل ان يخلق الخلق بألفى عام - الحديث « خداوند ، روح مرا و روح علىّ بن ابي طالب را دو هزار سال ، قبل از آنكه موجودات را بيافريند ، آفريد » .
و مانند گفتار ديگرش : بعث علىّ مع كلّ نبىّ سرّا و معى جهرا « علىّ با هر پيغمبرى به طور پنهان ، و با من به طور آشكارا مبعوث شده است » .
و بر اقتضاء همين درجه و مرتبه ، امير المؤمنين عليه السّلام در خطبة البيان فرموده است :
أنا وجه الله ، أنا جنب الله ، أنا يد الله ، أنا القلم الأعلى ، أنا اللّوح المحفوظ ، أنا الكتاب المبين ، أنا القرآن النّاطق ، أنا كهيعص ، الم ذلك الكتاب ، أنا طاء الطّواسيم ، أنا حاء الحواميم ، أنا الملقّب بياسين ، أنا صاد الصّافّات ، أنا سين المسبّحات ، أنا النّون و القلم ، أنا مائدة الكرم ، أنا خليل جبرئيل ، أنا صفوة ميكائيل ، أنا الموصوف ب « لا فتى » ،
هامش
( 1 ) - ما به حول الله و قوّته مطالب نفيسى را دربارهء معناى روح و افضليّت آن از ملائكه از علّامهء طباطبائى رضوان الله عليه ، در كتاب مهر تابان ، آورديم ( بخش دوم - شماره رديف - 240 - 241 ) .
( 2 ) - مثالى است معروف كه آن طرف آبادان ديگر شهرى نيست ، قريهاى نيست .