البتّه فراموش نشود كه : اين اعمال به عنوان مظهريّت و تجلّى است ، يعنى به اذن خداست ، و به عبارت ديگر عمل خود خداست ، كه در اين آئينه و اين آيه متجلّى مىشود ، زيرا كه غير از حقّ هيچ موجودى به هر عنوان و به هر تعبير استقلال در وجود ، و استقلال در اسم و صفتى ندارد . و در اين صورت حقّ است كه ظهور اسم و صفت خود را مىدهد .
همچنان كه در همهء موجودات ، اسم و صفت اختصاص به حقّ دارد و بس ، غاية الأمر در تعيّنات و ماهيّات مختلف به صورتهاى متفاوت ، جلوه و ظهور دارد ، و گرنه أبدا حقّ متعال ، از مقام شامخ عزّ قدس خود تنازل نمىكند ، و به هيچ موجودى استقلالا عطاى صفتى و بخشش اسمى را نخواهد نمود ، اين بخشش و عطا منافات با سعهء عزّت او دارد ، و او هيچگاه ذليل و شكسته و ناتوان نخواهد شد ، و پيوسته در مقام عزّ خود پايدار و استوار است .
انسان پس از آنكه به مقام فناء كلّى رسيد ، و فناء در ذات و صفت و اسم و فعل براى او حاصل شد ، و سفرهاى چهارگانهء خود را به اتمام رسانيد كه سفر : من الخلق إلى الحقّ از خلق به سوى حقّ ، و سفر فى الحقّ بالحقّ در اسماء و صفات با حقّ ، و سفر من الحقّ إلى الخلق بالحقّ از حقّ با حقّ به سوى خلق ، و سفر فى الخلق بالحقّ در خلق با حقّ تعالى و تقدّس باشد ، انسان كامل مىگردد ، و به مرتبهء كمال مطلق خود نائل مىشود ، و تمام قوا و استعدادهاى الهيّه كه در وجود او به وديعت نهاده شده است به فعليّت محضه مىرسد و انسان ، انسان بالفعل مىشود ، و آئينهء تمام نماى صفات جمال و جلال و ذات حضرت احديّت مىگردد .
ولايت او كامل مىشود يعنى ولىّ مطلق به ولايت حقّهء الهيّه مىگردد ، پس با همهء موجودات به ولايت حضرت حقّ است ، و تصرّف او در جميع امور به اذن خدا براى اوست ، زيرا كه لازمهء مقام ولايت مطلقه اين است .
بلكه ولايت مطلقهء حضرت حقّ سبحانه و تعالى غير از اين چيزى نيست . و روى اين اصل خداوند مىفرمايد :
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
( آيه 4 از سورهء 95 : التّين ) « به تحقيق كه ما انسان را در نيكوترين قوامى آفريديم » .