تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
حديثه من النّعمة الّتى أنعمت بها على أهل محبّتى من خلقى ! و أفتح عين قلبه و سمعه حتّى يسمع بقلبه و ينظر بقلبه إلى جلالى و عظمتى ، و أضيّق عليه الدّنيا و ابغّض إليه ما فيها من اللّذّات ، و احذّره من الدّنيا و ما فيها كما يحذّر الرّاعى غنمه من مراتع الهلكة ، فإذا كان هكذا يفرّ من النّاس فرارا ، و ينقل من دار الفناء إلى دار البقاء ، و من دار الشّيطان إلى دار الرّحمن . « اى احمد ! آيا مىدانى كدام عيش گواراتر ، و كدام زندگى باقىتر است ؟ ! عرض كرد : بار خدايا نه ! خداوند خطاب كرد : امّا عيش گوارا ، آن عيشى است كه كسى كه داراى آن است ، از ياد من سست نشود ، و نعمت مرا فراموش ننمايد ، و نسبت به حقّ من نادان نباشد ، و رضا و پسند مرا در شب و روز خود بجويد ، و امّا زندگى جاودان و باقى ، آن حياتى است كه شخص براى خود كار كند ، تا به جائى كه دنيا در نزد او سبك شود ، و در نظر او كوچك نمايد ، و آخرت در نزد او بزرگ آيد ، و خواهش مرا بر خواهش خود مقدّم دارد ، و در دنبال رضايت من برآيد ، و آن را بجويد ، و حقّ بزرگى و عظمت مرا بزرگ شمارد ، و علم مرا به خودش ياد آورد ، و در شبانه‌روز ، در وقت پيش‌آمد هر طاعت و معصيتى ، مرا در نظر آورد ، و مراقبت كند ، و دل خود را از هر چه كه ناخوشايند من است پاك كند ، و شيطان و وسوسه‌هاى او را دشمن دارد ، و براى تسلّط ابليس بر دلش هيچ قدرت و راهى نگذارد ، و چون چنين كند من محبّت و عشق خود را در قلب او جا مىدهم ، تا جائى كه قلب او را براى خودم مىگذارم ، و فراغت او ، و اشتغال او ، و همّ او ، و گفتار او را از آن گونه نعمت‌هائى قرار مىدهم كه با خصوص اهل محبّت از بندگان خودم كرده‌ام ، و به آنها بدين گونه نعمت بخشوده‌ام ، و چشم دل او را باز مىكنم ، و گوش دل او را باز مىكنم ، تا آنكه با دلش بشنود ، و با دلش ببيند جلال و عظمت مرا ، و دنيا را بر او تنگ مىكنم ، و لذّات دنيا را در نزد او ناگوارا و ناپسند مىنمايم ، و همچون شبانى كه گوسپندان خود را از مرتع‌ها و چراگاههاى هلاكت بر حذر مىدارد ، من او را از دنيا و آنچه كه در دنياست ، بر حذر مىدارم . يا أحمد ! و لا زيّننه بالهيبة ، و العظمة ، فهذا هو العيش الهنىء و الحياة الباقية ، و