را كه از خلق خودم مخفى داشتهام ، به او نشان مىدهم ، و لباس حياء بر قامت او مىپوشانم ، بطورى كه تمام مخلوقات از او حيا مىكنند ، و با حال آمرزيدگى و بخشودگى در روى زمين راه مىرود ، و دل او را فراگير و بينا مىكنم ، و هيچ چيز از بهشت و جهنّم را از او پنهان نمىدارم ، و آنچه در روز قيامت بر مردم مىگذرد ، از هول و اضطراب ، و شدّت ، به او مىنمايانم ، و آن كيفيّتى را كه از اغنياء و فقراء و جهّال و علماء حساب مىكشم ، به او مىشناسانم ، و او را در قبرش به خواب مىبرم ، و نكير و منكر را خودم بر او وارد مىسازم ، تا از او پرسش كنند .
و او به هيچ وجه سكرات مرگ ، و تاريكى قبر و لحد را نمىبيند . و ترس از امور هولناك آخرت كه بر او اشراف مىكنند ندارد .
و سپس من خودم ، ميزان عمل او را نصب مىكنم ، و نامهء عمل او را باز مىگردانم ، و نامهء عمل او را از طرف راست كه جانب سعادت است به او مىرسانم ، و او آن نامه را گسترده و باز شده مىخواند .
و ديگر آنكه من بين خودم و او هيچ مترجم و واسطه در سخن گفتن قرار نمىدهم ، و اينست صفات محبّان » .
يا أحمد ! اجعل همّك همّا واحدا ! فاجعل لسانك لسانا واحدا ! و اجعل بدنك حيّا لا تغفل عنّى ، من يغفل عنّى لا ابالى بأىّ واد هلك - الحديث « 1 » .
« اى احمد ! اراده و مقصود خود را ، مقصود واحدى قرار بده ! و زبانت را زبان واحدى بگردان ! و پيوسته افكار و خيالت را زنده كن ، تا هيچوقت از من غافل نشوى ! هر كس از من غافل شود ، من باكى ندارم كه در هر بيابان و هر نقطهاى هلاك شود » .
[ روايت معراجيّهء « يا أحمد » در آثار سلوك به ولايت ]
در « كافى » با اسناد خود روايت كرده است كه : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به حارثة بن مالك بن نعمان أنصارىّ برخورد كردند و گفتند : حالت چطور است اى حارثه ؟ ! فقال : يا رسول الله : مؤمن حقّا ! فقال له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : لكلّ شىء حقيقة ، فما حقيقة قولك ؟ ! فقال يا رسول الله ! عزفت نفسى عن الدّنيا فأسهرت ليلى ، و أظمأت
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 17 ، ص 8 و 9 ، و طبع حروفى ، ج 77 ، ص 28 و 29 . و نيز اين حديث را شيخ حرّ عاملى در « جواهر السنيّة » از ص 145 تا 154 از طبع سنگى آورده است .