خداوندا ! مرا از آنان قرار ده ، كه ايشان را ندا فرمودى ، و به سوى خود خواندى ، و آنها اجابت تو را نمودند ! و با ديدهء مراقبت بر آنان نظر افكندى ! و از جلال تو مدهوش شدند ! و سپس با آنان در سرّ و خلوت به نجوى و سخن پنهان گفتن پرداختى ! و ايشان در جهر و آشكارا و علن براى خدمت تو قيام كردند و عمل نمودند ! » تا آنكه عرض مىكند إلهى و ألحقنى بنور عزّك الأبهج فأكون لك عارفا و عن سواك منحرفا و منك خائفا مراقبا « 1 » .
« خداوندا : مرا به نور عزّت خودت كه بسيار نيكو و نشاط انگيز است برسان ! تا اينكه به مقام تو عارف شوم ! و از غير تو چشم بپوشم ! و از تو پيوسته در خوف و مراقبت باشم » .
و پس از فناء در أوصاف ، مرحلهء سوّم از فناء پيش مىآيد ، و آن فناء در ذات است ، يعنى ذات ولىّ خدا در ذات خداوند مندكّ و فانى مىشود ، و وجودش مضمحلّ مىگردد ، و از او اثرى نمىماند .
در اينجا هر اسم و رسمى محو و نابود مىشود ، و حضرت حقّ قائم مقام او مىگردد .
اين مقام مقامى است بزرگتر و برتر از آنكه لفظى بتواند آن را حكايت كند ، و يا اشارهاى بدان راه يابد . و اصولا اطلاق مقام بر آن مجاز است ، و اين از مواهب حضرت سبحان است به رسول اكرمش : محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، و پس از آن حضرت براى أولاد طاهرين آن حضرت نيز مفتوح گرديده است ، و نيز براى اولياى خدا از امّت آن حضرت مفتوح است ، به مقتضى و مدلول روايات بسيارى كه دلالت دارند بر آنكه خداوند سبحانه و تعالى ، شيعيان آنها را در درجات اخروى به آن سروران ملحق مىنمايد .
دربارهء فناء در ذات در روايت وارده در معراج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده است كه دربارهء ولىّ خدا ، خداوند مىفرمايد : و ينقل من دار الفناء إلى دار البقاء ، و من دار الشّيطان إلى دار الرّحمن « 2 » .
هامش
( 1 ) - « اقبال » ص 685 تا 687 ، از ابن خالويه روايت مىكند .
( 2 ) - « ارشاد القلوب » باب 54 ، حديث معراج ، ص 284 از طبع مصطفوى .