عبادت مىكنند ، و اين عبادت حريصان است ، كه طمع دارند . و طبقهء ديگر از مردم ، خداوند را به جهت دورى از آتش عبادت مىكنند ، و اين عبادت بندگان است كه از روى ترس است .
و ليكن من خداوند را از روى محبّت عبادت مىكنم ، و اين عبادت كريمان است ، و اين مقام أمن است .
زيرا كه خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « اين طبقه از مردم در آن روز بازپسين و قيام قيامت از فزع در ايمنى هستند . » و نيز به علّت آنكه خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « ( اى پيغمبر ) بگو اگر شما مردم به خدا محبّت داريد ، بايد از من پيروى كنيد ، تا خدا نيز به شما محبّت داشته باشد ، و گناهان شما را بيامرزد » .
و بنابر اين هر كس كه خدا را دوست داشته باشد ، خداوند عزّ و جلّ نيز او را دوست دارد ، و هر كس كه خدا او را دوست داشته باشد از اهل امن و امان خواهد بود » .
بارى چون عبادت حقيقى ، بدون توجّه به خداوند غير معقول است ، بنابر اين ، پيوسته در اثر ازدياد عبادت ، زيادى توجّه پيدا مىشود ، تا كم كم اين توجّهات متراكم شده ، و براى نفس به صورت ملكه درمىآيد ، و مورث يقين و معرفت و شهود مىشود . و اين اصل كلّى علاوه بر آنكه از آيات و روايات شواهد بسيارى دارد ، اعتبار عقلى نيز مساعد آن است ، چون محبّت و اشتياق به هر چيزى ، موجب توجّه و دلبستگى به آن چيز مىگردد ، و اين توجّه كه نفس عمل است ، آن اشتياق و محبّت را در دل پا بر جا و ثابت مىكند ، و اين ثبات كه علم است ، موجب تأكّد ثبوت آن چيز در دل مىگردد ، و چون آن چيز مؤكّدا در دل نشست ، و به صورت ملكه درآمد ، ظهوراتش پيدا مىشود ، و تمام آثار و خواصّش پديدار مىگردد .
تا رفته رفته شخص عابد ، و متوجّه به محبوب حقيقى و معبود واقعى ، پروردگارش را مشاهده مىكند ، و او را مىشناسد و نيز خود را و تمام موجودات را به خدا و با خدا مىشناسد ، و در اين حال توجّه عبادى به جاى خود نشسته و در محلّ خود استقرار مىيابد ، زيرا كه تا عبادت طورى نشود كه معبود را مشهودا و وجدانا و حضورا ببيند ، آن عبادت صورت تصوريّهاى بيش نيست ، و حقّ عبادت معبود نيست ، زيرا كه معبود او يك صورت فكريّه و ذهنيّهء محدود است ، و مطابق آن صورت نيز در خارج
امام شناسى (فارسى) — صفحة 45
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٥