ولى مطلب قابل توجّه اينجاست كه انسان به هيچيك از اين مراتب كماليّهء خود نمىرسد مگر با فناء خود و با بقاء آن كمال در محلّ خود ، چون فناء عبارت است از عبور از حدود عدميّه ، نه از اصل وجود .
بنابر اين در سير الى الله ، و حصول اين مراتب از فناء ، اصل الوجود باقى است ، و عبور از درجات و مراتب مىشود ، تا از همهء حدود بگذرد ، و ديگر هيچ چيز نماند جز ذات اقدس وجود مطلق حقّ تعالى شأنه .
و لهذا انسان در هر مرحلهاى از اين مراحل ، در مجراى جميع انواع فيوضات مترشّحهء از آن مرتبه به مراتب پائينترش واقف مىشود ، و به آن آثار و خواصّ آن متحقّق مىگردد ، تا به توحيد ذاتى برسد ، و ديگر از او هيچ اسم و رسمى باقى نماند و الملك يومئذ للّه . و بنابر اين اولياى خدا در هر منزلى از منازل ، و در هر مرحلهاى از مراحل ، به فيوضات آن منزل و مرحله متحقّقاند ، غاية الأمر از آنها نيست ، و از خداست .
و چون به سر منزل مقصود يعنى عبوديّت مطلقه و محضه ، و مقام ولايت ، و ارتفاع همهء حجابهاى نفسانى و روحى رسند ، و بين آنان و حضرت معبود هيچ حاجبى نباشد ، كه اين مقام ولايت است در آنجا به همهء اسماء و صفات حقّ مسمّى و متّصف ميگردند . اين است مقام اولياى حقّ سبحانه و تعالى .
بزرگان از اهل حكمت ، در كتابهاى خود فصلى در مقامات اولياء آوردهاند ، و شيخ الرّئيس در نمط نهم از « اشارات » بطور فىالجمله مبسوطى ذكر كرده است . امّا چون منظور ما در اين كتاب « امامشناسى » خصوص ولايت أئمّهء طاهرين سلام الله عليهم اجمعين است ، لهذا به مقدار كمى از آيات و روايات دربارهء آثار و صفات مطلق ولىّ مىآوريم ، تا طبعا حالات و صفات آن سروران روشن شود ، و ديگر هر جا به آيهاى و يا به روايتى از فضائل و مناقب و كرامات و معجزات باهرهء آنان برخورد كرديم ، با ديدهء تأمّل ننگريم ، زيرا حال آنها لازمهء مقام آنهاست ، و حال ما لازمهء مقام ما .
كار پاكان را قياس از خود مگير * گر چه باشد در نوشتن شير شير
اولياى خدا به جهت آنكه اسماءشان و رسومشان در ذات حقّ فانى شده است ،